874. آرزو بر جوانان عیب نیست!
یه وقتا دلم می خواد برم یه جایی با یه هویت جدید و برای آدمهایی که یک درصد هم من رو در واقعیت نمی شناسن، یه سری چیزا رو داد بزنم! مشکلم سانـ ـسور و اینا نیست. من همینجاشم که یه عالمه آدم آشنا رفت و آمد داره، دهنم زیادی بازه! ولی یه وقتایی دلم می خواد یه چیزایی از خانواده م بگم، از خواهرام، مادرم، از سهیل، از گذشته م، از دوستام... ولی نمی تونم. فکر اینکه یه کسی که اونا رو می شناسه اینجا رو بخونه و غیبتشون بشه و نظرش نسبت بهشون برگرده یا راز کسی برملا بشه، نمی ذاره که راحت باشم. حتی چند روز پیش خواهرم اعتراف کرد که مدت ها وبلاگ من رو یواشکی می خونده بیشور :)) اما انگار از وقتی من آدرس عوض کردم دیگه پیدام نکرده. از دستش ناراحت نیستم. خودم شک کرده بودم. ولی ترجیح می دادم بهم نگه که می دونه و می خونه. خیلی عجیبم می دونم! هرکی بود الان کلی عصبانی می شد. ولی من کلا با این خواهرم از بقیه ی اعضای خانواده م راحت ترم. از اون خواهرای همیشه دست در گردن هم نیستیم. ولی به وقتش دوست دارم حرفامو با اون بزنم.
بگذریم. پست یکی از بچه ها باعث شد اینا یه دفه بجوشه :) کلی حرف تو سرمه اما به همون دلایل بالا گفتنی نیستن.
پ.ن: اس ام اس زدم به خواهرم. جواب داده: " دوتا پرانتز با دوتا نقطه روی هم اومده!" می گم:" اون شکلک خنده س دیوونه :))))))) "
بگذریم. پست یکی از بچه ها باعث شد اینا یه دفه بجوشه :) کلی حرف تو سرمه اما به همون دلایل بالا گفتنی نیستن.
پ.ن: اس ام اس زدم به خواهرم. جواب داده: " دوتا پرانتز با دوتا نقطه روی هم اومده!" می گم:" اون شکلک خنده س دیوونه :))))))) "
برچسب ها: ندارد! ،
آخرین ویرایش: - -



امیدوارم به دردتون بخوره. دلم می خواد اگر عکسی رو با این برنامه ادیت کردین به من هم نشون بدین خستگیم در بره 