تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - 816. خادم الحسین

816. خادم الحسین

سه شنبه 1391/08/30 10:37نویسنده : خرس قهوه ای

 
آدم هایی هستن توی زندگی که پررنگ ان...خیلی پر رنگ. شاید نفهمی. شاید نبینی. اما تو همه ی لایه های زندگیت جا دارن. آدمایی که تکرار نمی شن. آدمایی که یکی ان. مثل ندارن. قل ندارن. اما اگر یه روزی بیاد که این آدما دیگه نباشن تازه می فهمی چقدر جاشون خالیه. انقدر خالی که این حفره رو هیچ چیز و هیچ کس دیگه پر نمی کنه...
تمام محرم های بچگی، نوجوونی و جوونی من، در رفت و آمدی خستگی ناپذیر به مجلس حاج آقا مجتبی تهرانی گذشته. همه ی حال خوش شب های تاسوعا و عاشورام با صدای هق هق گریه ی حاج آقا گره خورده. اون لحظه که ساکت می شه و تو رو با خدای خودت تنها می ذاره. بعد صدای زجه ی مردم بلند می شه. اون سکوتی که آتیشت می زنه. بی قرارت می کنه...
و از وقتی ازدواج کردم...شب های قدر تو کوچه پس کوچه های بازار... قرآن سر گرفتن حاج آقا که زیر و روت می کنه..."خدایا غلط کردم"ی که آه از نهادت برمیاره، وقتی صدای خودش نازک می شه و توی گلوش می شکنه...
حالا این شب ها...
روزهام شلوغن...خسته و داغون، به بدبختی و مصیبت، خودم رو می رسونم به خیابون ایران...از راهروی باریک جلوی در رد می شم و وقتی می رسم به بالای پله ها، می بینم صدا، صدای حاج آقا نیست...بغض می کنم و از همون راهی که اومده م برمی گردم...
حاج آقا حالش خوب نیست...شب اول تو مجلس حالش بهم خورده...شب دوم انقدر ضعف داشته که جمله هاش خیلی نامفهوم بودن...مرضی می گفت وقتی نمی تونست حرفش رو کامل کنه زل می زد به مردم...مردم های های می زدن زیر گریه...شب سوم رفتم و به چشم دیدم چقدر ضعیف شده. چشمام رو دوخته بودم به صفحه ی تلویزون...گوشام رو صدبرابر تیزتر کرده بودم اما انگار گوشام کیپ شده بودن...حاج آقا حرف می زد من اشکام می ریخت پایین...از فکر اینکه سال دیگه حاج آقا نداشته باشیم قلبم به درد می اومد...شب بعد حاج آقا نیومد...گفتن بیمارستانه...دیشب هم که....
من نمی دونم چند نفر اینجا حاج آقا مجتبی تهرانی رو می شناسن. خواستم بگم اگه دل شمام مثه دل من، زیر رو رو شد از خبر ناخوشی حاج آقا، هرجا هستین خودتون رو برسونین...شاید دیگه...

پ.ن: راه می رفتم تو کوچه ها، اشک می ریختم و حمد می خوندم...

برچسب ها: حاج آقا مجتبی تهرانی ، روضه ، محرم ،
آخرین ویرایش: - -

 
شنبه 1391/10/16 16:49
سلام علیکم،
http://esharat110.blogspot.com
عرض تسلیت...
مشرف بفرمایید.
پنجشنبه 1391/10/14 19:36
حاج آقا مجتبی انشاالله امشب سر سفره اباعبدالله مهمونه جای خالیش توی تهران پر شدنی نیست
پنجشنبه 1391/10/14 13:22
سلام
دیر رسیدم...
حاج آقا صبحِ دیروز رفتن...
کاش زودتر شناخته بودمشون
عینهو آقای مجتهدی که بازم حرفاشون رو بعد از مرگشون شنیدم...
...
امروز روز دفن ایشونه
احتیاج که ندارن
اما براشون نماز وحشت بخونیم انشالله.
پنجشنبه 1391/10/14 10:45
من تازه همین دیروز نشستم راجع بهشون خوندم ولی تو این حالتو خیلی وقته داری.خیلی وقته می‌شناسیش و دیدیش. حال این پستت خوش به حالی داره
چهارشنبه 1391/10/13 22:23
صبح که خبر فوتشونو شنیدم، فقط تو و این پستت اومد تو ذهنم. فقط ! هی گشتم دنبالش. بعد که دوباره خوندم، خیلی برات خوشحال شدم. من زیاد شناختی نداشتم. خوش به حال تو
خرس قهوه ای
چه خوش به حالی ای نرگس؟ ...
چهارشنبه 1391/10/13 15:24
بیش از هرچیز
اون ایه ی یا ایها العزیر خوندنش....

یا ایها العزیز....

... وصدای هق هق جمعیتی كه ذوب میشد درناله حاج اقامجتبی

ازجوانی
تا امزوز
سالهاست
هربار دلم برای امام زمانم تنگ میشود
در سخت ترین شرایط ...
درتلخ ترین غروب ها
یا ایها العزیز
... وصداق هق هقی كه امان نمی داد
ایه را تمام كنم
...
اخ كه چقدر دلم هوا آن یا ایها العزیزگفتن ها را دارد
درشب قدر
شب های قدر
انهم دراین روزهایی كه سوریه و بحرین و هركجا عاشق ایمان هست
دلش از اضطراب سپاه شیطان می لرزد...
یا ایهاالعزیز
حاج اقا برایمان از آن جهان بزرگ
درمهمانی امام حسین
بخوان...
مسنا و اهلنا الضر
.....
جئنا ببضاعه مزاجات
فاوف لنا الكیل
وتصدق علینا
...
ان الله یجزی المتصدقین.....
وهق هق گربه ای ملتمسانه...
كه شب اربعین بعض درگوی خسته در زنجیر
می شكند...
خرس قهوه ای
انا لله و انا الیه راجعون ...
حاج آقا که رفت و خوش به حالش... ما که موندیم بی حاج آقا بدا به حالمون ...
چهارشنبه 1391/10/13 14:43
سلام
تسلیت
از صبح کارم شده گریه گریه
خرس قهوه ای
....
چهارشنبه 1391/09/1 15:14
خدا شفا بده اما از حقیقت مرگ هم نمی شه گذشت..
خرس قهوه ای
حقه ولی خیلی سخته
چهارشنبه 1391/09/1 12:52
جلسه ی اقای حسینی کجای هرویه؟ مریم شمارشو میذاری؟
خرس قهوه ای
02166468310
الان یه لحظه شک کردم. فکر کنم دولته. زنگ بزن می فهمی.
چهارشنبه 1391/09/1 09:14
توجه به نمونه های عینی حضور حسینی در زندگی روزمره
منتظر شما هستیم
http://mahyalifestyle.blogfa.com/
سه شنبه 1391/08/30 23:24
حرف های هممونه این حرف ها... حس های هممونه ...
سه شنبه 1391/08/30 23:09
اااااااااا آره راست میگی اشتباهی نوشتم راستش اون موقع تو فکر مرحوم مجتهدی تهرانی هم بودم خدا بیامرزه اونم خیلی با صفا بود
ممنون از پیشنهاداتت :-)
سه شنبه 1391/08/30 18:33
دیروز تو وبلاگ محدثه خوندم و خیلی ناراحت شدم. تو فکر کن من که هم کنکور لعنتی و هم راه دور و هم دلواپسی های بابام واسه ی همون دو سه شب عاشورا و تاسوعا که حتی با داشتن ماشین میخواد ساعت 9 شب بزنگه ببینه چرا نیومدم رو دارم چه حالی دارم وقتی خوندم
انشالله که خوب میشه
دیشب چش شد؟ که میگی دیشب هم که ...
خرس قهوه ای
حالش بد بود. نیومد باز. امشبم نیومد...
سه شنبه 1391/08/30 18:28
حاج آقا مجتهدی واقعا دیگه مثل و همتا نداره خیلی با معرفته منبرهاشون به حق این شبای عزیز خدا سلامتی بده بهشون دل ما جونا تو این هم همه ی ابداعات و روضه های عجیب غریب به ایشون و امثالشون که انگشت شمارن خوشه واقعا کیمیاست .دوست من حالا کجا میری؟ یه مجلس خوب و با صفا میخوام دختر خونه که بودم پای صحبتای آقای فاطمی نیا میرفتم حالا پیداشون نمیکنم ... یه مجلس خوب و در خور وصف و فهم بزرگی ائمه میخوام از اونایی که دلت و جلا میده .میشه آدرس بزاری خیلی دلم گرفته ولی پام نمیره تو مجلسایی که مد شده ترانه ها رو بر میدارن با گریه میخونن و حرمت خیلی چیزارو نگه نمیدارن .
منتظرم
خیلی خیلی التماس دعا
خرس قهوه ای
اول اینکه من منظورم حاج آقا مجتبی تهرانی بود :-)
دوم اینکه هنوزم میرم همونجا...انقدر میرم تا حاج آقا خودش بیاد.
برای ظهر عاشورا و تاسوعا دوتا پیشنهاد دارم. یکیش مجلس حاج اقا حسینیه که شماره تلفن گویا داره و می تونی زنگ بزنی آدرس بگیری. هروی ه. یکی هم آقای برنجیان که سمت گوته س.
سه شنبه 1391/08/30 17:23
انشاالله خدا شفاش بده...من چهره اشون رو میشناسم اما پای صحبتش ننشستم متاسفانه...دفترشون نزدیک محل کارم تو بهارستانه...پست شما تشویقم کرد یه تحقیقی بکنم...
سه شنبه 1391/08/30 15:03
منم سالهای قبل میرفتم مجلس حاج آقا ،خیلی ناراحت شدم شنیدم کسالت دارن. امسال میرم پیش حاج آقا جاودان .
خرس قهوه ای
نمیشناسم متاسفانه.
سه شنبه 1391/08/30 13:15
خدا به حق این شبا مریضا رو شفا بده ...
سه شنبه 1391/08/30 12:51
مریم دقیقا حال منو توصیف کردی ... واااای که فکر نبودنش هم دلمو به درد میاره ... :(((((
سه شنبه 1391/08/30 12:04
سلام
از موقعی که این خبر رو شنیدم یاد شما بودم.
خوبه که اسم حاج آقا مجتبی شما رو به یادم میاره!
ان شا الله تو قیامت هم با ایشون محشور بشین.
و امیدوارم خدا سلامتی ایشون رو مزد ارادت ما به اهل بیت قرار بده!
ما رو از دعاتون محروم نکنین تو این روزها.
خرس قهوه ای
این کامنت یکی از بهترین کامنت هایی بود که تو تاریخ وبلاگ نویسیم داشتم. مرسی...مرسی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر