تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - 824. آتش نشان!

824. آتش نشان!

یکشنبه 1391/10/3 13:57نویسنده : خرس قهوه ای

 
دخترخاله ی همسری روانشناسی می خونه. یه بار می گفت سه گروه آدم هستن که به ماها مراجعه می کنن. گروه اول کسایی ان که نیاز دارن حرف بزنن و شنیده بشن. میان که فقط خودشون رو تخلیه احساسی و فکری کنن. این گروه خیلی هم زیادن. گروه دوم که از قضا اونا هم تعدادشون کم نیست، کسانی هستن که نیاز به مشاوره دارن. به اینکه یک نفر براشون تصمیم بگیره و بگه چی خوبه و چی بد. گروه سوم ولی نادرن. اونا کسایی ان که در درون خودشون مشکلی رو تشخیص می دن و می خوان که رفعش کنن. این گروه آخر خودش به تنهایی به دو دسته تقسیم می شه. دسته ای که نصفه نیمه کار رو ول می کنن و به نتیجه ی چشمگیری هم نمی رسن. و دسته ی دوم که پیگیر ماجرا می شن و با تلاش بسیار زیاد اون مشکل رو مرتفع می کنن. راسش من برای این گروه سومیه، چه اوناییشون که موفق می شن و چه اوناییشون که نمی شن، خیلی احترام قائلم و حاضرم کلاهم رو براشون بردارم. چون به نظرم انسان های خیلی شجاعی هستن.

راسش اینکه آدم تو مرجله ی اول قبول کنه که یه جای کارش می لنگه خودش به تنهایی سخت هست. چه برسه به اینکه با پای خودت بلند شی و بری بشینی جلوی یه نفر که از طرز نگاه کردنت می فهمه تو روحت چه خبره! انگار که تو رو از ورای یه شیشه ی شفاف ببینه. انگار که لخت باشی جلوش! همه ی زشتی هات پیداس. دیگه نمی تونی چیزایی رو که یه عمر از دیگران مخفی کردی، یا چیزایی که با مهارت بهشون تظاهر کردی، پنهان کنی. باید زل بزنی تو یه جفت چشم تحلیل گر و بگی: آره! من اینجوری ام! همینقدر زشتم. کثیفم. زدگی دارم. حالا اومده م صاف کاری. فیکس می، پلیز!!

من این قدم رو برداشتم! خیلی دست دست کردم براش. خیلی با خودم کلنجار رفتم. ولی آخرش ورِ منطقیم غلبه کرد و بهم دستور داد جلوی رشد غده ی سرطانیم رو بگیرم.

حالا ابنکه من بیشتر از دو هفته س چیزی ننوشتم بی ربط به این قدم نیست. آقای "ی" (نمی خوام بهش بگم دکتر. اسم دکتر حس مریض بودن بهم می ده) ازم خواسته همه جا یه دفتر همراهم باشه و به محض اینکه حسی بهم دست داد یادداشتش کنم. هر حسی. بگم جریان چی بوده، من چی فکر کردم، چه حسی داشتم، و اینکه کدوم قسمت از بدنم درگیر می شه وقتی اون حس بهم دست می ده. (مثلا من موقع خشم دنده ها خیلی در فشارن. و گُرده هام که حس می کنم بار سنگینی روشونه.) اینه که کم حرف شده م. بیشتر حس هام تو دفتری با ظرح کیتی ثبت می شن و من دیگه برای اینجا حرفی ندارم بزنم.

هنوز به آقای "ی" چیزی درباره ی نوشته هام و وبلاگم نگفته م. اما احتمال می دم که این جلسه بحثش پیش بیاد. البته نمی دونم کسی با مشغولیت آقای "ی" فرصت خوندن نوشته های مراجعینش رو داره یا نه.

خلاصه اینکه...به قول نورا، برف اومد و رفت ، من چیزی ننوشتم. بارون زد، یلدا شد، بازم چیزی ننوشتم. با اینکه گفتنی داشتم. واقعیت اینه که این روزهای من لا به لای سطرهای مشکلی و آبی و قرمز دفترچه ی یادداشتم می گذرن. شما نگران نشید - اگر شدید. -.

برچسب ها: روانشناسی ، روانکاوی ، آقای ی ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 1391/10/3 14:23

 
چهارشنبه 1391/10/6 08:41
راستش منم مدتیه همین کاری که تو کردی رو شروع کردم ولی قبلش همش این سوال برام بود که یه خانوم میتونه بهتر این تلاطم درون منو بفهمه یا یه آقا جلسه اول هم با شک و تردید رفتم پیش خانم "ص" از خودشم پرسیدم !!! خدارو شکر تونست منظورمو بفهمه این آقا "ی"حتما آقای خوبیه آقایونم کم پرتو پلا نمیزنن مریم جون امیدوارم به آرامش و بیداریی که دنبالشی برسی این سرگشتگی انگار مال نسل ماست به طرز دیوانه کننده ای درگیرشیم ولی از شانس خوب یا بد توان تحملشم نداریم من که اینجوری بودم!!!
اینارو گفتم که اگه قلقلک خوردی چرا میپرسم راحت شی!!
خرس قهوه ای
:)) ممنون از توضیحات شفاف و گویات :دی
ایشالا تو هم موفق باشی.
سه شنبه 1391/10/5 23:16
بین قهوه ای جان منم !! منو میشناسی؟!! نه ؟!! حالا بگو چرا آقا نه خانوم؟!! یه کنجکاوی قلقلک آمیزی راحتم نمیزاره که چرااااااا؟
سه شنبه 1391/10/5 23:12
ببین قهوه ای جان منم !! منو میشناسی؟!! نه ؟!! حالا بگو چرا آقا نه خانوم؟!!
خرس قهوه ای
:)) اوا سارااااااا تویییییی؟ :دی
دلیل خاصی نداره. این دکتری که بهم معرفی کردن خیلی کار بلده. شاید اگر می گفتن یه خانوم هست که همینقدر کارش درسته می رفتم پیشش. اما دروغ چرا. من یکی دوبار پیش مشاور خانوم رفتم و راضی نبودم. وقتی باهاشون حرف می زنی انگار حواسشون بهت نیست. انگار قضیه براشون جدی نیست. جدی نمی گیرنت. این منو اذیت می کنه.
سه شنبه 1391/10/5 09:23
:) تشكر
دوشنبه 1391/10/4 21:46
سلام
یعنی چی اونوقت؟؟؟؟ پس تکلیف ما خواننده هایی که به اینجا عادت کردیم چی میشه؟
خوبه که این حرکت کردید ولی اینجا هم بنویسید و اینستاگرام هم عکس بزارید

ما منتظریم فقط همین
خرس قهوه ای
می نویسم نگران نباشین :)
دوشنبه 1391/10/4 18:09
به هر حال و در هر حال موفق و شاد باشید ...حتما شادیتون رو با دیگران هم تقسیم کنید...
خرس قهوه ای
حتما :)
دوشنبه 1391/10/4 09:03
سلام
دلم تنگ شده بود.
همین
خرس قهوه ای
مرسی :)
یکشنبه 1391/10/3 22:10
وای ببخشید شونصدتا اومد
خرس قهوه ای
:)) اشکال نداره
یکشنبه 1391/10/3 22:10
خیلی خیلی کار خوبی کردی که بالاخره رفتی. باز خوبه که تو خودت رفتی چون من خودم به زور مامانم رفتم در واقع توی یک عمل انجام شده قرار گرفتم. مطمئن باش انقققدر اروم میشی که خودت هم تعجب خواهی کرد. البته یه چالشاییم داره ها . ولی خوب ...
یه پیشنهاد هم دارم. بدمینتون یا ورزشای هیجانی هم خیلی خیلی خوبن ولی اگه میتونی یه مدت یه ورزش تمرکزی مثل یوگا یا پیلاس رو برو .
من خودم دارم پیلاتس میرم.
یوگا نرفتم که مقایسه اش کنم ولی با چیزایی که میشنوم فکر میکنم که پیلاتس بین یوگا و ایروبیک قرار میگیره . مریم واقعا احساس آرامش میده به ادم. دنبال لاغری و خوش هیکلیم نیستم که البته پیروانش میگن هم لاغر میکنه ( البته در دراز مدت ) و هم خوش فرم! ولی من دنبال این نیستم. دنبال اون ارامش و باز شدن استخونای بدنمم. اگه میتونی برو . پلز :*
خرس قهوه ای
خیلی دلم می خواد یھ ورزش برم. ولی وقت نمیکنم اصلا
یکشنبه 1391/10/3 22:10
خیلی خیلی کار خوبی کردی که بالاخره رفتی. باز خوبه که تو خودت رفتی چون من خودم به زور مامانم رفتم در واقع توی یک عمل انجام شده قرار گرفتم. مطمئن باش انقققدر اروم میشی که خودت هم تعجب خواهی کرد. البته یه چالشاییم داره ها . ولی خوب ...
یه پیشنهاد هم دارم. بدمینتون یا ورزشای هیجانی هم خیلی خیلی خوبن ولی اگه میتونی یه مدت یه ورزش تمرکزی مثل یوگا یا پیلاس رو برو .
من خودم دارم پیلاتس میرم.
یوگا نرفتم که مقایسه اش کنم ولی با چیزایی که میشنوم فکر میکنم که پیلاتس بین یوگا و ایروبیک قرار میگیره . مریم واقعا احساس آرامش میده به ادم. دنبال لاغری و خوش هیکلیم نیستم که البته پیروانش میگن هم لاغر میکنه ( البته در دراز مدت ) و هم خوش فرم! ولی من دنبال این نیستم. دنبال اون ارامش و باز شدن استخونای بدنمم. اگه میتونی برو . پلز :*
یکشنبه 1391/10/3 22:10
خیلی خیلی کار خوبی کردی که بالاخره رفتی. باز خوبه که تو خودت رفتی چون من خودم به زور مامانم رفتم در واقع توی یک عمل انجام شده قرار گرفتم. مطمئن باش انقققدر اروم میشی که خودت هم تعجب خواهی کرد. البته یه چالشاییم داره ها . ولی خوب ...
یه پیشنهاد هم دارم. بدمینتون یا ورزشای هیجانی هم خیلی خیلی خوبن ولی اگه میتونی یه مدت یه ورزش تمرکزی مثل یوگا یا پیلاس رو برو .
من خودم دارم پیلاتس میرم.
یوگا نرفتم که مقایسه اش کنم ولی با چیزایی که میشنوم فکر میکنم که پیلاتس بین یوگا و ایروبیک قرار میگیره . مریم واقعا احساس آرامش میده به ادم. دنبال لاغری و خوش هیکلیم نیستم که البته پیروانش میگن هم لاغر میکنه ( البته در دراز مدت ) و هم خوش فرم! ولی من دنبال این نیستم. دنبال اون ارامش و باز شدن استخونای بدنمم. اگه میتونی برو . پلز :*
یکشنبه 1391/10/3 22:10
خیلی خیلی کار خوبی کردی که بالاخره رفتی. باز خوبه که تو خودت رفتی چون من خودم به زور مامانم رفتم در واقع توی یک عمل انجام شده قرار گرفتم. مطمئن باش انقققدر اروم میشی که خودت هم تعجب خواهی کرد. البته یه چالشاییم داره ها . ولی خوب ...
یه پیشنهاد هم دارم. بدمینتون یا ورزشای هیجانی هم خیلی خیلی خوبن ولی اگه میتونی یه مدت یه ورزش تمرکزی مثل یوگا یا پیلاس رو برو .
من خودم دارم پیلاتس میرم.
یوگا نرفتم که مقایسه اش کنم ولی با چیزایی که میشنوم فکر میکنم که پیلاتس بین یوگا و ایروبیک قرار میگیره . مریم واقعا احساس آرامش میده به ادم. دنبال لاغری و خوش هیکلیم نیستم که البته پیروانش میگن هم لاغر میکنه ( البته در دراز مدت ) و هم خوش فرم! ولی من دنبال این نیستم. دنبال اون ارامش و باز شدن استخونای بدنمم. اگه میتونی برو . پلز :*
یکشنبه 1391/10/3 20:41
میشه یه سوال فنی بپرسم؟ چرا آقا ؟ چرا یه خانوم رو انتخاب نکردی؟!!
خرس قهوه ای
اول شوما خودت رو معرفی کن بعد من میگم :)
یکشنبه 1391/10/3 18:07
خدا را شکر که خوبی. راستش گفتم شاید رفتی سفر، منتظر بودم یه پست جدید پر از عکس برامون بگذاری. به هر حال امیدوارم خیلی زود به اون درجه رضایتی که از خودت دوست داری برسی مریم جان.
خرس قهوه ای
گفتی سفر و کردی کبابم :(((
یکشنبه 1391/10/3 15:46
امیدوارم مشکلت مرتفع بشه و بازم اینجا بنویسی .
خرس قهوه ای
ممنون الی جون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر