تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - 826. گمشده

826. گمشده

چهارشنبه 1391/10/6 00:34نویسنده : خرس قهوه ای

 
گفت: بزرگ شدی! ... خندیدم. گفت: دیگه 28 ات هم تموم شد... سرخوشانه گفتم: بیخود! چرا منو الکی بزرگ می کنی؟؟ ... خندید. فکر کرده بود شوخی می کنم. گفت: رفتی تو 29! ... یک لحظه خنده روی صورتم خشک شد. درست مثل آدمی که وسط خنده ش  سیلی خورده باشه! سیلی اما انقدر محکم بود که گیج بخورم و زمان و مکان از یادم بره. روی تقویم دیواری نوشتم 91 منهای 63. بعد با خنده ای گیج پرسیدم: از یازده سه تا برداری چقدر می مونه؟؟ ... صداش به قهقهه بلند شد. گفت: داری حساب می کنی؟؟ یعنی تا الان نمی دونستی بیست و هفت سالت بوده؟ ... و من به هفته ی پیش فکر کردم که آقای "ی" پرسید: چند سالته؟ و من جواب دادم: بیست و هفت سال و یازده ماه! و آقای "ی" خندیده بود و گفته بود: خجالت می کشی بگی بیست و هشت؟؟ ... بعد به نوشته ی کنار وبلاگم فکر کردم که مدتهاست عدد 27 رو نشون می ده. پس من حواسم کجاست؟ پس این قیافه ی کتک خورده چیه که به خودم گرفته م؟ پس اون قلبی که از سینه کنده شد و افتاد جلوی پام، مشکلش چی بود؟ چرا یکباره انقدر احساس پیری کردم؟! چرا انقدر احساس خستگی می کنم؟ انگار که بار یک عمر روی دوشم باشه. انگار که دیگه هیچ وقتی ندارم.
نیاید بگید تو که تازه اول جوونیته. نیاید بگید اینا لوس بازی های شب تولده. نیاید بگید چقدر گیجی تو! من یک سال رو از دست داده م! من 27 سالگی نکرده م! انگار که از 26 یک مرتبه پریده باشم به 28! پس این یک سال وسط چی می شه؟ کی جوابگوئه؟؟ اصلا کی می تونه تضمین کنه که این اتفاق برای 29 سالگی نیوفته؟ یا 30 سالگی؟ یا 42؟ یا 56؟ خدای چقدر احساس خستگی می کنم. حس اون بچه ای رو دارم که تا همین یک ساعت پیش فکر می کرده هفته ی دیگه امتحان داره، اما حالا به گوشش رسیده امتحان فردا زنگ اول برگزار می شه!!! من درس هام رو نخونده م خدا! امتحانت رو بنداز عقب پلیز. بنداز عقب!


برچسب ها: تولد ، عکس ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1391/10/6 01:01

 
پنجشنبه 1391/10/7 07:27
سلام مریم جونم ... تولدت مبارک دوست من ... ان شا الله عالی ترین و بی نظیرترین ها رو از خدای مهربون هدیه بگیری ... ان شا الله خدای مهربون هر آنچه برای اولیای مقرب و عالی ترین بندگانش مقدر می کند برای تو هم مقدر کند ... چون تو هم یکی از همان عالی ها هستی ...
در پناه پروردگار یکتا و مهربان در آغوش همسر مهربانت شاد و خوشبخت و عاشق باشی ...
خرس قهوه ای
ممنونم مرسده ی مهربونم :*
چهارشنبه 1391/10/6 23:12
ه ه ه...
تنها دلیلی که اومدم نت تبریک تولدت بود عزیزم:-* با اینکه ندیدمت اما خیلی دوست دارم برات خوشبختی آرزو میکنم:-*
منم تقریبا احساس تو رو دارم 27 سالگیم گم شده.. مواظب باشیم بقیه عمرمون گم نشه.. بوس:-* .
خرس قهوه ای
مرسی دوست قدیمی با معرفتم. خیلی ماهی :*
چهارشنبه 1391/10/6 19:20
وجود یک بچه کلا زندگی و حال و هوای آدم رو عوض خواهد کرد...جای نگرانی نیست...با حضور این فرشته ای که مستقیم از تو بهشت وارد زندگی آدم میشه دنیای آدم تماما زیر و رو میشه...اونوقت گذر ایام و سن وسال دیگه اذیت نمیکنه آدمو...وجود اون رو همه چی اثر میذاره...حتی رو مقدار علاقه و عشق به همسر...
چهارشنبه 1391/10/6 19:13
این اتفاق برای همه داره میفته...برای همینه که اکثرا از یادآوری سن و سالشون فراری هستند
خرس قهوه ای
واقعا؟
چهارشنبه 1391/10/6 16:51
کجاشو دیدی مریم جان بزار سی رو رد کنی. سیلی که چیزی نیس مث پتک میاد تو سرت. من خیلی حس بدی داشتم
با همه ی این احوال تولدت مبارک دوستم( بوس اسمایلیات هم که کار نمیکنه):-*
خرس قهوه ای
من کلا ممنونم از دلداری ای که دادی :|
چهارشنبه 1391/10/6 13:20
اشتباه شد!
چهارشنبه 1391/10/6 13:19
ینی آخر کار خودتو کردیا...!!!
:)
خرس قهوه ای
مشکوکیا!
چهارشنبه 1391/10/6 12:10
تولدت مبارک مریم جان
چ فرقی میکنه مهم اینه ک الان شاد باشی و زندگی کن چ 27ساله چ28
اصلا تو فرض کن 27 نه اصلا26 هستی...ب حرف هیشکی هم گوش نکن ک گفت نیستی
زندگیتو بکن خانمی
خوش باشی
از این سالت لذت های دوساله ببری
خرس قهوه ای
والا درون من که فکر کنم 16 سالشه :))
چهارشنبه 1391/10/6 10:51
تولدت مبارک مریم جان. من روزی که ۳۰ سالگی را رد کردم به این حال درامدم. از اون موقع تا حالا انگار توی خلسم، یه حس بدی داره که قابل درک نیست. البته الان چند روزی هست که دوباره شروع کردم خودم را بسازم.
خرس قهوه ای
منم می ترسم از سی سالگی . هرچند که می گن گل عمر یه زن سی سالگیشه. تو سی سالگیه که به اوج زیبایی و کمال می رسه.
چهارشنبه 1391/10/6 09:30
نخیر عزیز دل، شما هیچ جای ترحمی نداری
در یک کلام: سوخت دادی.
مث من و خیلی های دیگه
خیلی شعار مسخره و لوسی بنظر میرسه که تو لحظه زندگی کن
ولی دوس دارم فردا صبح همون اول که از خواب پا میشی به خودت بگی: "تو میمیری!"
بعد حال فرداتو با امروزت مقایسه کن
حتما امتحان کن
پ.ن: خیلی داری به خودت حال میدیا که تا 40-50 سالگیت رو هم میبینی :دی
خرس قهوه ای
ذات من مثبت نگر و مثبت اندیشه. اینه که یه وقتا تا 70 اینا هم می ره :))
چهارشنبه 1391/10/6 08:46
برای از دست دادن 27 سالگیت عمیقاً متاسفم. حالت رو درک میکنم و فکر می کنم تنها راهی که جلوگیری می کنه از تکرار این فاجعه بندگی خدا رو کردنه. اونوقته که همه چیز خوشمزه میشه برات.
تو هفتاد سالگی میشینی رو مبل و به عصات تکیه می کنی و لبخند مرموز و شیرینی گوشه لبته. با خودت فکر میکنی 70 سال بندگی خدا رو کردم ....
خرس قهوه ای
اونشم ازم برنمیاد. کی می دونه من چه دغدغه هایی برای این قضیه دارم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر