تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - 827. Hooraaaaaaaaaaaaaaaaaay

827. Hooraaaaaaaaaaaaaaaaaay

پنجشنبه 1391/10/7 08:37نویسنده : خرس قهوه ای

 
خیلی خوشحالم. خیلی. و در این خوشحالی خیلی ها شریکن. چرا شریک؟ خیلی ها نقش دارن. باعث ن.
راسش تولد 28 سالگیم خیلی خوب بود. چیزی بود که حتی فکرشم نمی کردم. انتظارم از روز تولدم یه روز خیلی معمولی یا حتی خیلی کمتر از معمولی بود. صبح که از خونه بیرون می رفتم برای خودم دو تا ساندویچ کوچولوی حاضری درست کردم و گذاشتم گوشه ی کیفم که ظهر که از مدرسه برمی گردم بخورم و بعد برم آرایشگاه و توی روز تولدم به قیافه م صفایی بدم. راسش همین که صبح روز تولدم به ماشین توی پارکینگ دزد زده بود (!) [یکی بود اون پشت خندید! میام می زنمشا!]  یکم حالم رو گرفته بود. چون باعث شده بود سهیل حتی یادش بره بهم بگه تولدت مبارک! ولی به طرز عجیبی شونه هام رو انداختم بالا و کیفم رو برداشتم رو رفتم مدرسه.
روز قبل بعد از کلاس و موقع رفتن به خونه ، توی دفتر با شیطنت گفته بودم: من فردا تولدمه بچه هاااااااااااااااااااا! بعد بحث این شده بود که من باید کیک بپزم و دست خالی برم شهیدم و اینا. منم در حالی که تنم بیرون در بود و کله م هنوز تو بود گفتم: فردا که اومدم مدرسه همه جا باید تزئین شده باشه!! :))



خوب من واقعا تو فکر بودم که کیک بپزم. نشد، بخرم. ولی دیشب به سنت دیرینه ی هرساله باز لوله های زیر سینک گرفت و .... [باز خندیدی؟؟ حتما باید خشونت نشون بدم؟؟] اینه که اصلا فرصت نشد چون تا هشت شب تا کمر توی کابینت و لوله و کثافت بودم :))))))) خلاصه اینکه دست خالی رفتم.

ساعت اول برگزار شد و زنگ تفریح خورد. منم با سرعت هرچه تمام تر رفتم توی سایت که واسه ساعت بعدی یه چیزی دانلود کنم. ولی چند دقیقه ی بعد سوپروایزر جان رو دیدم که بدو بدو و سراسیمه خودشو رسوند به من که کجایی تو بابا؟؟ مدرسه رو زیر و رو کرد این خانوم خ! (که می شه معاون راهنمایی) گفتم چی شده؟ گفت نمی دونم چیکار کردی! بدجوری داره دنبالت می گرده! راسش این سوپروایزر جان به حدی نقشش رو خوب بازی کرد که من واقعا ترسیده بودم!! تو فکر این بودم که چه خبطی کردم و الان باید جواب چه کاریمو بدم که دیدم جلوی در دفتر مشاوره ایم و قبل از اینکه من حرفی بزنم سوپروایزر جان در رو باز کرد و یکهو ده نفر با هم گفتن: تولدت مباااااااااااااااااااااااررررررررررررررررررررررررررررررررک!بعدم بدو بدو منو کشوندن سر میز و فحشی بود که بهم می دادن که کجایی شمعا آب شدن!!!من نمی تونم اصلا از حس اون لحظه م بگم. زبونم بند اومده بود. باورم نمی شد همچین چیزی در انتظارم باشه. راسش فکر می کردم صبح که می رم چندتا تبریک بشنوم و احتمالا از دوستای نزدیکم کادو بگیرم. اما اینطور دسته جمعی... چند دقیقه بعد هم خانوم مدیر (که واقعا زن نازنینیه) به همراه دو نفر از همکارای دفتر راهنمایی هم به جمعمون پیوستن و بعد تند تند کیک خورون بود و فیلم بگیرون و عکس بندازون و الخ!

ساعت دوم هم با دست و جیغ بچه ها که تیچر هپی برث دی شروع و کلای به خوبی برگزار شد. انقدر هم دیلینگ دیلینگ اس ام اس میومد که کلافه شده بودم دیگه :)) بعد مدرسه به اصرار من با خرس کوچیکه و دو تا دیگه از دوستامون برای ناهار زدیم بیرون . یکی از چیزای دیگه ای که در خوشحالی من خیلی تاثیر داشت، هوا بود! روز قبلش آرزویی که کردم این بود که برف بباره و من واقعا این هدیه ی بزرگ رو از آسمون و خدای آسمون گرفتم. (شماها نمی دونین این برف چه انرژی ای به من می ده) خلاصه رفتیم نیاوران و توی پیتزا فروشی یکی دو ساعتی نشستیم و حرف زدیم و کیف کردیم. انگار که اومدیم کافی شاپ :)) نمی رفتیم که!!



دیگه نزدیکای چهار بود که رسیدم خونه. دوش گرفتم و یکم آلاگارسون کردم و نشستم منتظر سهیل. سهیل هم با یه تارت شکلات و شمع از راه رسید. و بعد مراسم عکس اندازون و تارت خورون و کادو بگیرون و اینا! راسش من هرچی فکر می کنم به نتیجه ای نمی رسم که هدیه ی سهیل چه چیز دیگه می تونست باشه که  انقدر منو خوشحال کنه. راسش من همیشه عاشق این لباسا و کیفای سبک تنِ درست بوده م. ولی نمی دونم چرا نمی رفتم برای خودم چیزی بخرم. دیگه قیافه ی منو تصور کنین وقتی دیدم هم یه کیف خوشگلش رو دارم هم یه سارافون و هم یه مانتو. باور کنین اگر به سرویس جواهر می داد انقدر خوشحال نمی شدم :))



هدیه ی همکارا رو هنوز نیاوردم خونه. شاید اگه بعدا حال داشتم از اونا هم عکس گذاشتم. اما فعلا حسن ختام این پست عکسی هست بسار معنا گرایانه از همسری که ... خودتون تماشا کنین: (+)

پ.ن: راسش من نمی خواستم امروز این پست رو بنویسم. اما ایمیلی که منیر بانو بهم زد خیلی بهم انرژی داد اینه که منم نشستم سر نوشتن این پست. اینو فرستاده بود و گفته بود هروقت میشنوه یا من می افته :))

برچسب ها: تولد ، خرس کوچیکه ، مدرسه ، تدریس ، جشن ، دوست ، هدیه ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1391/10/7 10:11

 
چهارشنبه 1391/10/13 14:55
پیوندتان را با زمان تبریک عرض می کنم
خرس قهوه ای
راسش تولدم بود. سالگرد نبود :)
دوشنبه 1391/10/11 19:15
خانومی تولدت مبارک،چه مانتو و سارافون خوکشلی
اون عکس معنا گرایانه تون ما رو کشته:)
با اجازه لینکتون کردم
خرس قهوه ای
خواهش می کنم اختیار مام دست شماس :)
دوشنبه 1391/10/11 14:27
http://www.abonan.ir/
در مورد دوستمه که براتون نوشته بودم:(((((
یکشنبه 1391/10/10 07:39
توادت مبارک مریمی بانو
خیلی خیلی مبارک و ممنون به خاطر پست شاد و پر انرژیت خصوصا عکس و آهنگ قشنگ دوستت:)
خرس قهوه ای
مرسی دوستم :*
شنبه 1391/10/9 22:33
سلام عزیزم. مجددا تولدت و تبریک میگم و از خدا برات بهترینا رو آرزو میکنم و در صدر اونا سلامت و آرامش‌ت رو در کنار همسر مهربون‌ت ...

خوشحال شدم ک خوشحال شدی :)
خوشحالم از این که هستی
خرس قهوه ای
منم از تو ممنونم منیر بانوی عزیز. اهنگی که واسم فرستادی روزم رو ساخت :)
شنبه 1391/10/9 19:32
من بودم کامنت زیری:)) فکر کردم به خاطر سپرده منو نگو نسپرده ناقلا:))
خرس قهوه ای
:))
شنبه 1391/10/9 19:31
تولدت مبارک خانووووووووووووم:* خیلی پست شاد و پرانژی ای بود... منم شاد شدم:) امیدوارم 28 سالگیت پر از اتفاقای خوب و هیجان انگیز باشه. یه سال متفاوت پر از موفقیت و شادی و برکت... و بدون دزد:))
خرس قهوه ای
این اخریش خیلی خوب بود :))
شنبه 1391/10/9 18:17
آخی !!بمیرم واست خرسی. اخه این قانئن طبیعت چه میکنه!! هر وقت بیخیالی خودش بهت حال میده... من تو سایت تن درست رفتم و چون لاهیجانم امکان دسترسی بهش رو ندارم اما عاشق این لباسام. چقدرم که رنگاش قشنگه. مبارکت باشه. بیست و هشت سالگیت مبارک. یه قرار بذار و بنویس که تو عمر جدید 28 تا کار مفید بکنی.28 تا اخلاق خوب اضافه کنی.28 تا چیز جدید یاد بگیری و ....
خرس قهوه ای
راسش این تن درست نیست. اسمش یادم نبود گفتم مدل تن درست ی. اسمش آندیا هستش. اینم آدرسشه: http://andya.ir/
شنبه 1391/10/9 11:52
سلام خرس مهربون
قربونت برم که وارد بیست وهشت سالگی شدی ایشالله سالیان سال در کنار همسرت خوب وخوش زندگی کنی نه مثل این دوست من که تو سن بیست وهشت سالگی شوهرشوبا بچه ییه روزه تنها گذاشت ورفت شوهری که واقعا عاشقش بود وازش راضی خدیا قم بویه غریبی برام گرفته وهر لحظه که یاد دوستم میوفتم بغض میکنمو اشکام میاد خدایا این دختر چقدر خوب وخانوم بود که دوست داشتی اجر شهادت رو نصیبش کنی واقعا به حالش غبطه میخورم خرسی جونم برایه دوستم دعا کن :((((

https://plus.google.com/u/0/105614798235666785507/posts
خرس قهوه ای
من درست نفهمیدم چی شده. چرا فوت کردن؟ یعنی به خاطر زایمان؟؟ خیلی دردناکه :(
جمعه 1391/10/8 23:42
سلام مریمی.. ایشالا توی این فصل سرد زندگیت گرمه گرم بمونه! و عمرت سرشار از دلخوشی ها و خاطرات روح نواز و شیرین. و تنت سلامت و سرزنده. میلادت مبارک مریم مهربان و دوستداشتنی.

خواهر کوچیکت " نگار"
یار وبلاگ 5varune
خرس قهوه ای
عزیز دلممممم :* نگار مهربوووون ...مرسی . ایشالا زندگی خودت هم از گرما بشه یه بخاری گنده :*
جمعه 1391/10/8 13:31
مریمی اون نقش ماچ روی لپ آقا سهیل که معرکه است!
تولدت مجدد مبارک!
بعد از یه عمر دلم نیومد برای این پستت کامنت نذارم دوست گلم
کادوهات هم خیلی خوبه! مانتو و کیفت با هم خیلی خوب میشن :دی خوشا به سعادت آنهایی که اینوبه تن تو میبینن!
خرس قهوه ای
عاشقتم :* همین :)
جمعه 1391/10/8 01:20
تولدت مبارک مریم جان!
خرس قهوه ای
مرسی دوستـــــــــــــم :*
پنجشنبه 1391/10/7 22:37
تولدت مبارک مریمی :*
شاید باورت نشه ولی دیروز که داشتم تقویمو نگا می کردم یهویی یاد تو افتادم و با خودم گفتم راستی تولد مریم هم مثل من توی دی ماهه . بعد یادم بود که تو اوایل دی بودی ولی هرچی فکر کردم دقیقا روزشو یادم نیومد !
کادوی تولدی که همسری داده خیلی خوبه . من این مانتو رو سرمه ای شو دارم
خرس قهوه ای
خیلی کیف می ده وقتی یکی می گه که بدون امکاناتی نظیر ریمایندر و فیس بوک یادش بوده که تولدت کی بوده :) مرسی عزیززززم
پنجشنبه 1391/10/7 20:27
خوشحالم
خداروشکر
خیلی بد آدم روز تولدش دپرس باشه
دوستای گل خدا زیاد کنه
هدیه هات هم نارن منم عاشق این کیفام خرسی
برای منم میخری:دیییییی
خرس قهوه ای
نه دیگه ببخشید . شما می تونی تماشا کنی :دی
پنجشنبه 1391/10/7 18:16
تولدت مبارک بانو...
خرس قهوه ای
ممنونم دوستم :)
پنجشنبه 1391/10/7 15:45
هر وقت وبتُ باز میکنم منتظر همچین پُستای پُر انرژی هستم.. تولدت مبارک عزیزم..
رژ نارنجی چی میگه؟!
خرس قهوه ای
:)) نکته رو گرفتی؟
پنجشنبه 1391/10/7 14:19
تولدت مبارک!

حتی خوندنش هم لذت بخش بود و یه حس خیلی خوبی به من داد. مرسی!

خرس قهوه ای
مرسی از خودت ;)
پنجشنبه 1391/10/7 14:04
وای مریم تولدت مبارک . ایشالا زندگی پربرکتی داشته باشی و خدا یه جفت نی نی دختر و پسر ناز و صالح بهت بده (هرموقه خودت خواستی البته)
:دی . نمیدونم چرا نمیتونم از شکلکا استفاده کنم :(
خب ولش کن ولی عجب لباسای خوشگلی کادو گرفتی. منم عاشق این لباسام . مخصوصا اون سارافونه . ووووویییییی چقدر رنگش حس خوبی بهم داد.
آقا سهیل سلیقه ش حرف نداره :)) ای ول
خرس قهوه ای
اره خداییش خیلی خوش سلیقه س. نمونه ی ساده ش انتخاب همسرش :دی :دی =)))))
پنجشنبه 1391/10/7 12:43
وای مریم باورت نمیشه انقد خوشحال شدم برات انگار تولد خودم بوده. دیروز اون پستتو که خوندم خیلی ناراحت شدم. حس کردم الان خیلی غمگینی. ولی امروز دلم شاده شاد شد.
ایشالله همیشه روزا پر از اتفاقای خوب باشه"*
خرس قهوه ای
مرسی عزیزم. خودمم همین تصور رو داشتم و فکر می کردم تولد مزخرفی داشته باشم :))
پنجشنبه 1391/10/7 12:06
عزیززززمممم. تولدت مبارکککک.
میبینی بعضی وقتها خدا به ادم چه حالای اساسی میده؟ کادوهاتم مبارک. کیفتتتت عالییییییییییییییییییییییییه. با دل خوش بپوشیشون ایشالله:*
خرس قهوه ای
مرسی نورا جونم :*
پنجشنبه 1391/10/7 11:39
مبارک باشه
ایشالا اینقد عمر کنی که اون آخرا واسه خاموش کردن شمعای تولدت به 125 زنگ بزنی!
بازم مبارک باشه
خرس قهوه ای
:)) نه بابا اینهمه عمر می خوام چیکار؟؟؟
پنجشنبه 1391/10/7 11:27
من کلا استعدادهای شگرفی دارم که هنوز رو نکردم :))))
خرس قهوه ای
مثل درست کردن رولت؟؟؟ :))))))))))
پنجشنبه 1391/10/7 10:18
تولدت مبارک عزیزممممم.... من عاشق اون کیفه شدم یعنی، بیام ایران ده تا واسه خودم می خرم :))... همه چیز خیلی خوب بود، اینکه یه روز توی دنیا باشه که مال تو باشه و همه اطرافیان تلاش کنن برات یه روز خاطره ساز بسازن عالیه :-***
خرس قهوه ای
نرگس تو سرعتت تو خوندن پست و گذاشتن کامنت خیلی بالاستا! حیف شدی :))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر