تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - 832. تجربه های جدید

832. تجربه های جدید

سه شنبه 1391/10/19 23:24نویسنده : خرس قهوه ای

 
دوستای خوبم! کامنت خصوصی که می ذارین یه آدرس ایمیلی چیزی هم بذارین که من بتونم جواب بدم. شاید بعضی چیزا رو نتونم عمومی بنویسم.
---------------------------------
نمی دونم چرا از آقای "ی" نمی نویسم، در صورتی که هیجان انگیز ترین قسمت این روزهای من همین جلسات آنلاین با آقای "ی" س. (نگفته بودم آقای "ی" تو ایران نیست و با اسکایپ باهاش حرف می زنم، نه؟) یکی از تمرین های جالبی که داده تی.ام هستش. TM یه جورایی مثل یوگاس و گونه ای از مدیتیشن ه. به این صورت که چارزانو می شینین روی زمین (توی اتاقی که هیچکس نباشه و صدایی هم نباشه وترجیحا عصر باشه) و مچ دست هاتون رو مثل یوگا می ذارین روی زانوهاتون. پشتتونم صاف باید باشه. یه ساعت می ذارین جلوتون. کوکش نمی کنین. فقط واسه اینه که هرازگاهی زمان رو چک کنین و مطمئن بشین بیست دقیقه تموم این تمرین رو انجام می دین. بعد چشماتون رو می بندین و خیلی معمولی شروع می کنین به نفس کشیدن. حالا به مسیر تنفس تون فکر می کنین. به مسیری که هوا وارد ریه هاتون می شه و از بینی خارج می شه. همین! هدف برعکس یوگا اصلا به آرامش رسیدن نیست. بعد از چند دقیقه یا حتی تو دقایق آخر تی ام حس های خیلی عجیبی به آدم دست می ده!


در حقیقت تی ام یه روش برای خارج کردن حس های مخفیه. گیرهای روحی. این حس ها هرکدوم ترجمه ای دارن که دکتر روانکاو معنیشون رو می دونه و من هنوز یک هفته تمرینم تموم نشده تا شما رم در جریان بذارم. اما جالبه. روز اول تی ام ده دقیقه که گذشت احساس فشار خارجی زیادی کردم. درست مثل اینکه توی یه جعبه گذاشته باشنم و از یه سوراخ شروع کنن توی این جعبه خمیر تزریق کردن. تو ده دقیقه ی دوم هم هی خوابم می برد =))))))) امروز اما هی هیچ اتفاقی نمی افتاد. دیگه داشتم ناامید می شدم که حس کردم پشت پلکم از راست و چپ حلقه های رنگ مشکی میان و توی نگاهم پخش می شن! توضیح دادنش خیلی سخته. یه جورایی کم کم حس کردم از پشت پلکم یه سایه هایی رو می بینم که از جلوی چشمم رد می شن. بعد کم کم شروع کردم به احساس ترس کردن. اونقدر شدید نبود که باعث شه چشم هام رو باز کنم. شایدم می دونستم اثرات تی امه و در واقعیت چیزی نیست که بخوام بترسم. اما بعد کم کم یه بغض سنگین نشست توی گلوم و همینطور که چشمام بسته بود اشکی بود که از چشمم می جوشید و روی گونه م می ریخت!! جالب اینجاس که من به هیچ چیز خاصی فکر نمی کردم. حواسم فقط و فقط به مسیر تنفسم بود. اما سنگینی وحشتناکی رو روی قلبم حس می کردم. مثل یه غم عظیم!

خلاصه تجربه ی جالبیه. یه نفر می گفت جلسات اول احساس تهوع بهش دست می داده! شکر خدا من هنوز سالمم :))

می دونین؟ کار کردن با دکتر روانکاو خیلی خیلی سخت تر و پر استرس تر از اون چیزی بود که فکر می کردم! همینقدر از سختی کار بگم که هفته ی گذشته جلسه سنگینی رو گذروندم و بعدش پاهام قفل کرده بودن! جوری که من باید بعد از جلسه بلافاصله می رفتم خونه ی مامانم اما انقدر پاهام درد می کردن عملا تو خیابون می لنگیدم! بعدشم مریض شدم و نزدیک به سه چهار روز مریض بودم به شدددددددددددت! بعد حتی یه شب خواب همون کسی رو دیدم که با آقای "ی" داریم در موردش حرف می زنیم و من توی خواب انقدر ترسیدم و جیغ کشیدم که با تپش قلب وحشتناک و قیافه ی خیس عرق از خواب پریدم! در صورتی که تا قبل از این  هیچوقت همچین خوابی از طرف ندیده بودم!

ولی خوبی های خیلی زیادی هم داره. مخصوصا جاهایی که آقای "ی" ازم تعریف می کنه و من خر کیف می شم :دی مثل اونروز که بهم گفت تو هوش هیجانی ت خیلی بالاس. یا اینکه گفت احساسات من خیلی رو و دم دست هستن و این کارش رو راحت می کنه. یا اینکه من شناخت خیلی خوبی روی حس هام دارم و ندونسته از اصطلاحات روانشناسی توی حرفام استفاده می کنم. اینجاهاش واقعا می چسبه. ولی خوب...وقتی بهم می گه تو انقدر دیگران برات مهم بوده ن و انقدر ظاهر ساختی که خودت رو گم کردی، غصه م میشه :(

بگذریم...بخوام تعریف کنم صدتا پست به همین درازا می شه :) خواستم فقط تو هیجانات این روزهام شریک باشین. گفتم شاید براتون جالب باشه.

پ.ن: نورا کجایی؟؟

برچسب ها: آقای ی ، روانکاوی ، روانشناسی ، یوگا ، تی ام ، مدیتیشن ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1391/10/20 09:24

 
پنجشنبه 1391/11/19 12:44
دوستت دارم خرسی!!!
خرس قهوه ای
مرسی عزیزم :*
دوشنبه 1391/10/25 13:16
چه جالب که این روزا درگیر تجربه ی همین حس جدیدم ...
خوشحال شدم اومدم دیدم توام ازش نوشتی
خرس قهوه ای
باریکلا :)
دوشنبه 1391/10/25 08:32
راستی این قضیه آنلاینش چیه؟
اونطوری چطوری کار می کنین؟!!!
خرس قهوه ای
آقای ی تو ایران نیست. برای همین با skype یا oovoo چت تصویری می کنیم. درست مثل اینه که روبروی هم نشسته باشیم. فرقی با جلسه ی حضوری نداره اصلا.
دوشنبه 1391/10/25 08:31
سلام خرسی جون.
یه چیزی می خوام بگم که شاید خیلی .... نمی دونم ، ولی بعضیا ممکنه بگن باز ما یه چیزی گفتیم و همه می خوان برن دنبالش و ... (البته می دونم شما اهل این حرفا نیستش :) )
ولی می خوام بگم من بخاطر خیلی مسایل هی با روانکاو سرو کار داشتم تا همین 8 هفته پیش که واقعا با عصبانیت و اعصاب خرد و یه عالمه حس احمق بودن که پول و وقت و انرژیم و دارم می ذارم با یکی به امید بهبودم کار می کنم که واقعا و خداییش هیچی نمی فهمید و فقط بعد از چند ماه کار مداوم فقط حالمو بدتر کرد و به پیشنهاد دکتر روانپزشک و مغز و اعصابم دیگه پیشش نرفتم.
حالا واقعا دنبال این بودم که یه روانکار درست درمون پیدا کنم. اینا رو که گفتی و گفتی که با یه روانکار داری کار می کنی خواستم اگه صلاح بدونی یکم بیشتر توضیح بدی اگه برات امکان داره یا بگی که چه جوریه و کارش چطوره و به کارش وارده و اینا و اینا.
البته می گم اگه خودت صلاح دونستی. و برات اشکالی نداشت.
چون اینجور ادما که با روان ادم سر و کار دارن و می تونن خیلی کارا بکنن، خیلی بده که از موقعیتشون سواستفاده کنن و یا فقط دنبال پول باشن یا واقعا توانایی نداشته باشن و حال ادم و بدتر کنن. من تجربه خیلی بدی داشتم و مججبور شدم بخاطرش کلی دارو مصرف کنم تا بلکه عوارض کارای اون خانم مثلا روانکار که کلی هم اسم در کرده رو ، کمرنگ کنم.
بدجوری دنبال یه ادم کار درستم که بتونم بهش اعتماد کنم و اونم بهم کمک کنه...
خرس قهوه ای
عزیزم یه آدرس ایمیل بهم بده تا بتونم همه چیز رو برات توضیح بدم :)
جمعه 1391/10/22 20:22
http://little-sir.ir/1391/10/16/دعای-خیر/ تو رو خدا این لینك رو باز كنین و التماس دعا مخصوصا تو این ایام
به دوستان و اشنایانتون هم التماس دعا بگین شاید انشأ لله اه دلسوخته اى ویا دعاى نیمه شبى بگیره. یا رب
خرس قهوه ای
علی کوچیک ما برای همه مون عزیزه و هیچوقت از جلوی چشمامون کنار نمی ره. من همیشه دعا گوشم.
جمعه 1391/10/22 14:10
سلام
ای بابا . تو فیس بوک خدمت رسیده بودم. اما الان هر چی سرچ میکردم اشتباهی میرفتم سراغ یه وب دیگه . اخه یه وب دیگه هست به اسم ناز بانو اقای خرسی. خب منم قاطی کرده بودم تو کدومی.
بالاخره پیداتون کردم.
اوف. خسته بیدم .
خرس قهوه ای
خسته نباشید :)
جمعه 1391/10/22 00:54
حرف حق جواب نداره
خرس قهوه ای
:-)
پنجشنبه 1391/10/21 17:56
سلام
نمی دونم چرا با این چیزا حال نمی کنم یعنی فکر می کنم چیز به درد بخوری نیست قصد اهانت به شما رو ندارم ها فقط حسم رو گفتم
خرس قهوه ای
البته درستش اینه که آدم تا چیزی رو تجربه نکرده درباره ش نظر قطعی نده ;-)
پنجشنبه 1391/10/21 15:23
دوست دارم بدونم چی شد که پزشکتون رو آنلاین انتخاب کردین؟ ارجحیت خاصی داره به داخلی ها و مشاوره حضوری؟ منم می ترسم! اونقدر که جلو نمی رم!
خرس قهوه ای
من آنلاین انتخاب نکردم. تعریف این دکتر رو خیلی شنیده بودم. اما از شانس من مدتیه از ایران رفته. برای همین مجبوریم جلسات رو انلاین برگزار کنیم.
پنجشنبه 1391/10/21 09:34
خوبه خوبه
موافقم
ولی آدم یا نباید کاری رو شروع کنه یا اگه کرد باید بصورت پرفکت دمبال کنه
ینی دفه بعد که پست جدید گذاشتی میخوام تو همون وضعیت چهار زانو یه نیم متری از زمین فاصله گرفته باشیا...
خرس قهوه ای
:|
پنجشنبه 1391/10/21 07:55
واسه گریه نیازی به این تی ام نیست. این موسیقی وبلاگت به اندازه ۵ بار تی ام بود، یه نیم ساعتی نشستیم باهاش گریه کردیم!
خرس قهوه ای
در این حد؟ :))
پنجشنبه 1391/10/21 01:12
میشه قبلی خصوصیش کنی!!!
خرس قهوه ای
چشم :-)
چهارشنبه 1391/10/20 23:11
جالبه ، هیچ گونه شناختی روش نداشتم ، فقط میدونستم مثل یوگاست!

این خوبه با تمام این احساس و حالات از پسش بر میای خرسی :)
چهارشنبه 1391/10/20 22:42
سلام چه خوب از این تمرینا بازم بیابگو والا ثواب داره !!! مردم الان خیلی بهش نیاز دارن به جای این که از زور خوشی های بی حد روزگار مملکتمون برن معتاد شن این جور روشها خوبه واسه خالی کردن غصه ها . الان منو از دام اعتیاد نجات دادی و یه خانواده رو از نگرانی!!!!
یه چیز با حال این عکس بالای وبت هیچوقت واسه من باز نمیشد از سرعت بالای اینترنتمها الان باز شد عاشق شب نشینی این خرسا شدم نمیشه یه کم جمع تر بشینن منم برم تو جمعشون؟!!!
خرس قهوه ای
:)) بفرمایین جا برای همه هست :-)
چهارشنبه 1391/10/20 18:13
چطوری؟خوبی؟دیشب خوابتو میدیدم.همه چیز روبراهه انشاالله؟
من چرا سعی کردم تی ام کنم هی حواسم پرت میشد..به جای ریه هی میرفتم تو معده و روده و خونه مامانم و بازار و وام و بیمه و تره بار و ....!!20 دقیقه!!! 5 دقیقم نمیشه تمرکز کرد رو یه چیز؟؟!!
خرس قهوه ای
خیر باشه ایشالا :-)
میشه. سخته ولی میشه.
چهارشنبه 1391/10/20 15:33
من بچه كه بودم تی ام یوهو تو خانواده مون همه گیرشد. اول دوم ابتدایی بودم كه دوست بابام و پسرهاش كه اون موقع خیلی بزرگ (دانشجو) بودن و بعد مامان و بابام و پسردایی هام و خلاصه یوهو همه فامیل تو این كار بودن من به عنوان یه بچه كوچیك بی غم دوست نداشتم تی ام رو چون حوصله ام سر می رفت وقتی مامانم خاله ام یا بابام تی ام میكردن چه خوب كه دوست داری چه جالب ه واسم كه میشنوم مردم تو ایران پیش روانكاو میرن
خرس قهوه ای
والا الهه جان فکر کنم مردم ایران از همه ی دنیا بیشتر نیاز به مشاوره با روانکاو دارن! منظورم اینه که با اینهمه فشاری که روشونه خیلی خیلی طبیعیه این مراجعه. و به نظر من عاقلانه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر