تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - 837. فاینالی...!

837. فاینالی...!

چهارشنبه 1391/11/4 19:13نویسنده : خرس قهوه ای

 
راسش خیلی دو دل بودم که اینو اینجا بنویسم یا نه. تجربه بهم ثابت کرده آدم های تنگ نظر همه جا هستن حتی توی اینترنت، با پیژامه های گل گلی و زیرپیراهنی های رکابی! آدمایی که تحمل کوچیکترین خوشی کسی رو ندارن و زود چنان چشمش می زنن که بترکه بره هوا!
اما از طرفی دلمم نیومد این خبر خوش رو با شما شریک نشم. شمایی که توی هر حالی که هستم، خوبم یا بد، شادم یا غمگین، باهام هستین و منو می خونین و باهام حرف می زنین. پس اول واسه اون آدم تنگ نظرا می گم که زور نزنین! صدقه ی گنده گذاشتم کنار! (اسمایلی زبون درازی به طول یک متر و بیست و سه سانت!)

ما بالاخره بعد از یک سال و نیم گشتن و تو سر خود زدن، یه واحد آپارتمان خریدیم!


چیزی که از قضیه خرید خونه مون عجیب تره اینه که رفتیم محله ی مامانم اینا!! کن یو بیلیو دت؟؟ تنها چیزی که در مخیله ی من نمی گنجید این بود که همسری راضی شه و بیاد محله ایران! تو دل طرح!! جایی که اگر بزرگ شده ش نباشی و وابستگی خاصی بهش نداشته باشی، احتمالا آخرین انتخابت برای خرید خونه خواهد بود! اما من واقعا نفهمیدم چی شد که همسری رضایت داد. با این که من همیشه سعی کرده بودم فشاری درباره این موضوع بهش نیارم. هر منطقه ای رو توی تهران روش دست گذاشت و گفت بریم ببینیم، گفتم چشم. رفتیم دیدیم، یا نپسندیدیم، یا پسندیدیم قسمتمون نشد. بعد صبح یه روز تعطیل بهم گفت که شب قبلش با پدرش مشورت کرده و دیده ن عاقلانه اینه که توی اون محله دنبال خونه باشیم. چون جدا از اینکه محله ی اصیل و خوبیه، به تمام اعضای خانواده من ، مخصوصا مامان خرسه بسیار نزدیکه. و این برای مایی که تو فکر سه نفر شدنیم، خیلی حیاتیه. (یکی سوت بلبلی زد اون ته! ای بی جنبه!)
خلاصه اینکه مام یه دوره زوم کردیم روی اون محله و انققققققققققققدر گشتیم و گشتیم و انقدر داستان داشتیم و تا پای معامله با انواع و اقسام اقشار اون محله رفتیم و برگشتیم، تا رسیدیم به این آپارتمانی که همون چند ماه پیش قبل از جدی شدن اومدن به این محله یه بار خیلی از سر خوشی و بیکاری با مامان خرسه رفته بودیم و دیده بودیمش و بدمون نیومده بود. راسش اون اولین باری که دیدیمش همه ی طبقاتش خالی بودن و من کلی دندون تیز کرده بودم برای طبقه ی پنجمش. به خاطر نور خیلی خوب و ویوی آسمونش که هیچ ساختمونی تو دید پنجره هاش نبود. ولی به خاطر یه مورد دیگه که مردک طی یه سری مردم آزاری ها ما رو کلی معطل کرد و آخرم گفت نمیفروشه، ما طبقه پنجم رو از دست دادیم و مجبور شدم به چهارم رضایت بدم. البته همچنان نورش خوبه. اما خوب اون آسمونی که پنجم داشت رو این یه جورایی کمتر داره. البته خوبیش به اینه که روبروش یه خیابون ه که دار و درخت داره و به نسبت بازه. بعدم چون از حیاط وارد می شی و ساختمون روبرویی اونور خیابونه ، پنجره ها خفه نیستن. یه جورایی حتی می شه در روز با خیال راحت پرده ها رو عقب زد چون با ساختمون روبرویی فاصله داره.
راسش ما سر خرید این خونه هه خیلی دردسر داشتیم! در حوصله ی جمع نمی گنجه من بشینم براتون تعریف کنم. فقط در همین حد بگم که ما یه روز رفتیم برای بستن قول نامه، چونه هامونو زدیم، قیمت رو بستیم، چک ها رو نوشتیم و بعد به خاطر یه اشتباه احمقانه از طرف بنگاهیه ف اون شب کارمون انجام نشد. قرار شد بنگاهیه همه چی رو بنویسه و ما فرداش بریم امضا کنیم. نشون به اون نشون که این دو تا فروشنده (که شریک بودن و یکیشون یه حاجی مسلکی بود و یکیشون فرنگی!) ده روز تموم ما رو سر کار گذاشتن و هی امروز و فردا کردن. و خونه ای رو که ما اون روز متری 4250 تموم کرده بودیم، قیمت گذاشتن متری 5 تومن!!!!!!! می دونین یعنی چی؟ یعنی ته نامردی!!! ما روز اولی که برای قرارداد رفتیم همه چی تموم شده بود. مونده بود یه کد پستی که فروشنده هه باید می گرفت و دو تا امضا! شاید رسما و قانونا ثبت نشده بود. اما عرفا و اخلاقا اون خونه دیگه با ما داستانش بسته شده بود. کارد می زدن خونمون در نمی اومد. از طرفی اگر اینجا رو از دست می دادیم دیگه جایی برای معامله نبود. بعد بنگاهیه گفت من یکی رو می شناسم رو اینا خیلی نفوذ داره. گفته 5 تومن می گیرم متری 4500 معامله رو براشون تموم می کنم!!
می دونین؟ ما معامله رو کردیم، خوب؟ متری 4400 . و در کل متری 150 تومن ضرر کردیم. اون حاجی قلابیه هم دیروز تشریفش رو برد مکه!! ایشالا حجش قبول!!! این آقا فرضی ه هم که 5 تومن از ما قراره بگیره ، روی ضررهامون. ولی من یکی از این فروشنده ها و از این املاکیه که باعث ضرر ما شد نمی گذرم. واقعا حرومشون باشه. یعنی هر کسی رو توی زندگیم ببخشم اینا رو نمی بخشم که انقدر به ما فشار آوردن و انقدر نامردی کردن و پول زور ازمون گرفتن.
حقیقتش رو بخواین من اضلا اون طوری که باید ذوق نکردم. یعنی انقدر اینا ما رو اذیت کردن که دیروز یخ یخ بودم. هرکی می گفت مبارکه هیچ حسی نداشتم. خونه هه رو خیلی دوست دارم. خوش نقشه و خوش نوره. خوشگل هم هست. اما به زمان نیاز دارم تا حس شادی درونم به جریان بیوفته.
حالا باید بیوفتیم دنبال کابینت و پرده و الباقی! جالبه که اینهمه قر اومدن نه کابینت داره نه کولر نه پکیج! ها!
دعا کنین همه چی خوب پیش بره و ما بتونیم قبل از عید اسباب کشی کنیم. اینجوری منم از زیر خونه تکونی عید در میرم

برچسب ها: املاک ، بنگاه ، آپارتمان ، خرید ،
آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه 1391/11/16 17:18
مبارکه ..انشالله بخیر و خوشی
انشالله نی نی این خونه بدنیا بیاد و بزرگ شه
خوب کردی نوشتی تازشم... بترکه چشمشون
دوشنبه 1391/11/16 02:46
وای عزیزمممم مباااااااارک باشه! نمی دونم اومدم اینجا تبریک بگم یا نه! آخه من سه هفته بی کامپیوتر بودم خداروشکر قالب وبلاگتم گوشی ساپرت نمی کرد :| اماااا همش در دل و اینا تبریک گفتم... اخی اذیت شدین :( اشکال نداره به روزای خوشی که چشم حسود بترکه خواهید گذروند درررر :)


:*
یکشنبه 1391/11/15 15:27
و.............. مریم به شدت مشغول می باشد :)
یکشنبه 1391/11/15 12:19
کوشی خرسی کم پیدایی ها
شنبه 1391/11/14 23:10
مبارک مبارک خیلی خوشحال شدم . ایشالا خبر نی نی دار شدنت رو هم بهمون بدی :دی اصن راستش تو که گفتی خبر خوش داری و اینا من اول فکرم رفت طرف نی نی . وای کی میشه ما بچه ی تو رو ببینیم. قول بده حتما عکسشو نشونم بدیا . گفته باشم !!
بعد یه سوال اون آقا فرضی ه ازتون رشوه خواست ینییی؟
ایشالا تو این خونه کلی اتفاقای خوب و خیر براتون بیوفته . بوس بوس
دوشنبه 1391/11/9 02:13
به به چه شود حالا كلی داریم اینجا پستهای پرانرژی بخونیم از پرده و كابینت و نی نی چه خوش به حالمون :) خیلی مبارك ه عزیزم انشالله كه همه چیزش خوب پیش بره و پراز خاطره های خوب بشین تویش
دوشنبه 1391/11/9 01:11
راستی.. حس میکنم مامانه خوبی بشی!.. آخیییی:-* :-*
دوشنبه 1391/11/9 01:07
واااااااااای دختر!کلی ذوق مرگم کردی:-* خیلی مبارکه:-* :-* :-*
دوشنبه 1391/11/9 01:02
الهی شکر... خیلیییییییییی خوشحال شدم... مبارکتون باشه. انشالله براتون پر از خیر و برکت باشه و توش همیشه پر باشه از صدای خنده هاتون:*
یکشنبه 1391/11/8 20:21
اسمم اشتبا بود :))
یکشنبه 1391/11/8 20:21
... واقعاً ب وجد اومدم خرسی .
خیلی خیلی تبریک میگم ...
ایشالا زودی جا ب جا بشی با دل خوش و خبر سه تایی شدنتون و بنویسی برامون
شنبه 1391/11/7 13:59
mobarakeeeeeeee
:*
شنبه 1391/11/7 12:40
مبارکه خرسی جون... به سلامتی
ایشالا روزهای خوبی رو توش راشته باشین
علی الخصوص سه تایی http://static.mihanblog.com//public/rte/images_new/smiles/1.gif
شنبه 1391/11/7 11:12
مبارک باشه، دیگه وقت چیه؟؟؟ یه نی نی تپل مپل
امضا: خاله خانباجی با پیژامه گل گلی :)))

خیلی خوشحال شدم برات دختر جون، حس خوبی باید باشه، تا می توانی حالش را ببر
شنبه 1391/11/7 09:09
من باید بت زنگ بزنم!!!تو که قربونت برم زنگ منگ تو کارت نیست.البت توقعی نیست تو این دنیای شلوغ پلوغ.اما وااااااای ململییی..من خوشحال شدم خیلییییی!!! مخصوصا از قسمت نزدیک مامانت ایناش.بالاخره صبوریت نتیجه داد..اصن این پستت خدا بودا..چقدر خبر خوش!! وااااای اونجاش که یکی سوت بلبلی زد من دلم ضعف رفت...وااااای..وااااای..چی بگم اصن ..هی فقط می خوام بگم وااااای.
ایشالا تا عید بری خونه جدیدت.خیلی کیف میده.ایشالا هر روز اون خونه برات شادی باشه و خوشی.یه قلقلیم اون وسطا باسه خودش بچرخه..فک کن!!!واااااای
خرس قهوه ای
محبوب شرم کش شدم اصن. راس میگی خیلی بی معرفت شدم. تو اولین فرصت می زنگمت
شنبه 1391/11/7 08:34
خوب خدا رو شکر خیالمون از بابت خرس قهوه ای هم راحت شد.
حالا باید برا کی دعا کنیم م م م م م ؟!!!!!!
خرس قهوه ای
نه نه نه من هنوز دعا می خواممممم
جمعه 1391/11/6 22:26
بی نهایت خوشحال شدم مریم..انشالا به شادی ، چشم هرچی حسود و بدبین و بدخواه هم هست ایشالا از حدقه دربیاد...
خیلی خیلی خوشحال شدم.خیلی خوب کاری کردین دراین اوضاع وانفسای این مملکت که معلومش نیست بعد عید چی میخواد بشه دس به خرید خونه زدین...
با دل پاکت دعا کن همه ی مستاجرها خونه دار بشن و اونائی هم که توی قسط های بزرگ و تپل خرید خونه غرق ان (مث خواهرای خودم ..) خدا گشایشی فراهم کنه ..
بازم تبریک ..بازم شادباش..خیر متر به مترشو ببینین ایشالا...
خرس قهوه ای
ایشالا خدا به همه ی مستاجر نشینا خونه بده. هرچقدرم کوچیک ولی خونه خود آدم یه چیز دیگه س :-)
جمعه 1391/11/6 18:14
ببین من اصن هیچ وبلاگی رو تازگیا نمی خونم چون مشغول درسم ! اما هرازگاهی که لپ تاپو روشن می کنم میام اینجا رو می خونم و بعد یه سر هم به مریم و نورا می زنم . الان که یهو این پستتو دیدم کلی خوشحال شدم . واقعا مبااااارکه
حالا شدی همسایه ی ما ! ;-)
:*
خرس قهوه ای
آخ جون :دی
جمعه 1391/11/6 12:57
البته عزیزم
به خونه آخرتت فكر كن. سعی كن اونو برای خودت بسازی. هممونو آخرش میزارن تو یه متر خاك.....
(اسمایلی صورتی با بیژامه راه راه )
هاهاهاهاهاهاها
خرس قهوه ای
اصفاهانی هستی مگه که راه راه پاته ؟ :)))
جمعه 1391/11/6 12:50
آخیش. بالاخره تموم شد این پروسه. من كه از همین الان ذوق در درونم به جریان افتاد. تو هم بجریان بندازش زودتر تا شامه رو بزنیم زودتر. مبااااااركهههههههه
خرس قهوه ای
من می خواستم تلفنی بهت بببببببببگممممممممم :-(
جمعه 1391/11/6 12:07
خدا رو هزاران بار شکر...
نمی دونم چرا ولی ته دلم یه ذوقی نشست از اینکه قراره یه روزی بیام و "مادرنوشته" هات رو بخونم!
انشاءالله
خرس قهوه ای
اوا :">
پنجشنبه 1391/11/5 22:05
wow. عزیزم مبارکه. به سلامتی و دل خوش.خیلی خوشحالم. وای تصور کن خونه خودت و دکور و چیدمان و هر چی دوس داری بچسبونی رو در و دیوار.... که از دستگیره در بگیر تا همه چی مال خودته و باهاشون اخت میشی. تصور میکنم صبح ها که نور آفتاب کش میاد وسط اتاق... بشینی و به نسیم بهاری که پرده حریر اتاق خوابت رو تا لبه تختت بالا میاره...چشمات رو ببندی و .... شبا لبه پنجره...به یه موج شناور از نور نگاه منی و چای بخوری و توت....
پنجشنبه 1391/11/5 21:28
تبریییییییییک هم برای خونه جدید هم برای تصمیم ِ عضو ِ جدید...انشالله که سراسر خیر و برکته براتون...
پنجشنبه 1391/11/5 20:45
عزیزم خیلی خیلی مباركه
ان شالله به خیری و خوشی و شادی:-*****
پنجشنبه 1391/11/5 18:53
تبریک تبریک تبریک
واقعا خونه دار شدن الان بزرگترین موفقیت جووناست!!
مریم فقط از یه چیز ناراحتم که خییییلی ازم دور میشی! قول بده بازم خواستیم قرار بذاریم بیای! باشه؟؟ دوباره با هم بریم شهر کتاب نیاوران! خب؟
چقد دوست دارم اون نی نی گولی رو ببینممممم
خرس قهوه ای
مطمئن باش! من مجرد که بودم بیشتر وقتم تو ناحیه ی بالای شهر علی الخصوص شهر کتاب نیاوران می گذشت :))
پنجشنبه 1391/11/5 16:22
مبارکههههه بانو.ایشالله اون شادی درونیت هم هرچه سریعتربه جریان می افته...
پنجشنبه 1391/11/5 16:19
تبریک می گم ، خیلی زیاد ، به سلامتی و میمنت ....
پنجشنبه 1391/11/5 13:11
مریم جان از ته ته دلم بهتون تبریک میگم. هر کی این روزا خونه میخره خیلی شاد میشم. الهی مبارکتون باشه و خیرش رو ببینید. راس میگی این بنگاهیا ته حروم خوری و نامردی بدتر از اونا همین فروشنده های در به در شده هستن. الهی خدا ازشون نگذره. تازه کابینت و پکیجم ندارین دیگه بدتر. ادم دلش تاریک میشه از دست کاراشون.
اما مهم اینه خریدید. بازم مبارکتون باشه
پنجشنبه 1391/11/5 12:56
انقده ذوق مرگ بودم یادم رفت پیشاپیش تصمیم گرفتن در مورد مامان شدنت رو تبریک بگم :*
خرس قهوه ای
;-)
پنجشنبه 1391/11/5 12:53
سلام
خییییییییییییییییییلی خیلی خوشحال شدم اصلا ذوق مرگ:) تو این دوره زمونه که گرونی آدمو خفه می کنه خونه دار شدن بزرگترین نعمته ماشالله هزار ماشا الله چشم حسودبترکه اونی هم که نداره خونه دار بشه به زودی ایشالله وای نمی دونی چقده خوشحالم :))))))


راستی چرا شکلک های یاهو کار نمی کنه که ما عمق خوشحالیمون رو نشون بدیم :))))))
خرس قهوه ای
نمی دونم والا چرا اینجوری شده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نمایش نظرات 1 تا 30