تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - 842. سلاااااااااااااام

842. سلاااااااااااااام

دوشنبه 1391/12/7 19:17نویسنده : خرس قهوه ای

 
اخبار رو دوست ندارم. مهم نیست از شبکه های داخلی پخش می شه یا از ماهواره. مهم نیست درباره ایرانه یا جهان. درباره ی مرقه یا عاجیل یا صوریه یا پنتاگـ ون. من اخبار رو دوست ندارم. شاید بهم بگین این سر توی برف کردنه. اشکالی نداره. اما هیچکس نمیاد از شکفتن یه گل گزارش تهیه کنه! از بچه دار شدن یه زوجی که چند سال تو حسرت بودن. یا خونه دار شدن یه کارمند. هیچوقت تو اخبار نمی گن که  فلانی فلان امتحانش رو که هیچ امیدی بهش نداشت پاس کرد! یا اونی که دستبندش رو تو مترو گم کرده بود تو گمشده ها پیدا کرد! هیچکس تو اخبار از خوبی های کوچیک و امید بخش نمی گه. اصلا ذات اخبار یعنی خبر بد. یعنی کشتار، جنگ، بحران اقتصادی، یعنی صیاصت بی پدر مادر، یعنی تشنج، فشار زندگی، خمودی...
دلم نمی خواد انقدر کله م تو کار مادیات باشه. تو کار شیکمم!! احساس می کنم یه کاری باهامون کردن که تنها نگرانی مون پول باشه. خورد و خوراکمون باشه. هر سری درگیر یه چیز می شیم. یه موجی می افته وسط و ما هم دستی دستی خودمون رو می ندازیم توش. یه روز بحث اختلاث ه، یه روز بحث قیمت دلـ ار ه، یه روز مثکن، یه روز ماشین...یه جوری مشغول شدیم که یه هیچ چیز سازنده ای نمی تونیم فکر کنیم. همش تو فکر اینیم که اخبار رو دنبال کنیم بعد بدوییم بریم تو صف مرق وایسیم! یا پودر ماشین لباس شویی! یا غیره و ذلک! وقتی می یایم خونه انقدر خسته ایم که نا نداریم یه کتاب بخونیم، یا با بچه هامون بازی کنیم، یا بریم پارک یه قدمی بزنیم، بریم فامیل رو ببینیم. از بس هربار دور هم جمع شدیم یا حرف صیاصت بوده یا وضعیت اقتصادی از مهمونی هم فراری ایم! والا یه زمونی این بحثا فقط مال آقایون بود. ما خانوما دلمون خوش بود تو آشپزخونه گوله می شیم و درباره حراج فلان مغازه و ازدواج فلانی و قبولی ارشد اونیکی حرف می زنیم. حالا  مام روی مبل های دسته دار می شینیم، پامون رو رو پامون می ندازیم و شرووووووووووع می کنیم به شکایت کردن و نظرات کارشناسی دادن و تحلیل اوضاع همه چی! الان یه عده آدم کج فهم میان می گن : واه واه مگه ما چی مون از مردا کمتره؟؟ بعد من باید توضیح بدم که حرف من این نیست که این بحثا زنونه س یا مردونه! بحثم اینه که این حرفا خشن و زبر و نفرت انگیزن. روحیه ی لطیف ما پذیراشون نیست. وظیفه ی مام تو خونه از هرچیزی بالا تر ایجاد آرامشه. درسته نبض اقتصادی خونه دست خانومه، اما دلیل نمیشه هی بخواد حرفش رو بزنه و جو رو متشنج تر کنه. به اندازه کافی آدم وقتی بیرون از خونه هست تحت فشار جامعه قرار می گیره، دیگه اگر قرار باشه توی خونه اون بچه هفت هشت ساله هه هم نظر کارشناسانه بده رو قیمت لپ لپ که سنگ رو سنگ بند نمی شه!
من می دونم زندگی سخته. می دونم فشار هست. می دونم گرونی هست. آلودگی هست. دزدی هست. همه ی اینا رو می دونم. اما بیاین وقتی به هم می رسیم جای شکایت از هرچیزی و یادآوری بدبختی هامون، حرفای خوب بزنیم. سخته می دونم. خلاف موج شنا کردنه. اما می شه. به خدا ماها داره شادی کردن از یادمون می ره. دیگه با بچه ها توی مترو و اتوبوس و پارک بازی نمی کنیم. دیگه برای هم بلوتوث های خنده دار نمی فرستیم. دیگه جوک بلد نیستیم. بهم دلداری نمی دیم. نمی گیم درست می شه، غصه نخور. نمی گیم ما خدا رو داریم. بیاین یکم رو خودمون کار کنیم. بیاین "تغییری باشیم که دوست داریم تو جهان ببینیم." بیاین از خودمون شروع کنیم.
من از من شروع می کنم. از آهنگ وبلاگم که غم داره. برش می دارم و یه موزیک آرامش بخش می ذارم. بعد شما رو مهمون می کنم به دیدن یه عکس شاد و یه سلام گرم. یه سلام از ته قلبم. . . سلــــــــــــــــــــام دوست داشتنی های من :)


برچسب ها: فرهنگ ، شادی ، آرامش ، اخبار ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 1391/12/7 19:48

 
شنبه 1392/01/17 14:05
سلــــــــــــــــــــــــام مریمییییی جوووون . جیغ و دست و هورراااااا :دی
این پستتو دوس داشتم خیلی و خدا کنه نصف خانومای ما اینجوری مثه تو فک کنن
منم اهل اخبار نگاه کردن نیستم ولی گاهی که موقع ناهاری شامی داره بابا میبینه شده که بین خبرای بد یه سری خبرای خوب و خنده دارم باشه. اینکه ذات اخبار یعنی خبر بد رو قبول ندارم ....

عکسه چه باحاله :))))
چهارشنبه 1391/12/23 01:49
هر چند به عکسه شک کردم ولی باشه حالا بعدا بهش گیر میدم !!

یعنی عاااااشقتم خرس قهوه ای !
خرس قهوه ای
شک بی مورد ممنوع ;)
پنجشنبه 1391/12/10 08:33
خوشبختی فقط یک احساسه.کمااینکه همه ی ماتجربه کردیم یک نفر با یک شرایط یکسان امروز احساس خوشبختی می کنه فردا باهمون شرایط احساس میکنه بدبخته.چرا؟چی تغییرکرده؟احساسش.بذارین احساسمونوخوب بگیریم.
چهارشنبه 1391/12/9 20:06
این عکس خبری می ده؟ ؛)
خرس قهوه ای
نوچ :)
چهارشنبه 1391/12/9 20:03
میدونی مریم؟ کامنتا رو خوندم. اولشم اومدم بنویسم که باشه بخند تا دنیا بخنده( روحا هم خوشحال بودم ) . میدونی که منم چند تا گره باز نشده توی زندگیم دارم ولی میخواستم یه لبیک به حرفت بگم. وقتی کامنتا رو خوندم حس کردم بچه ها میخوان بگن که نمیتونن بخندن چون مشکلات خیلی بیشتر از توانشونه
خدایا گره از کار همه ی ما باز کن
آمین
چهارشنبه 1391/12/9 14:28
جدایی از تمام این مسائل..
آره؛ راست میگی، ما ها بلدیم فقط غم و قصه امون رو حلوا حلوا و خیرات کنیم، ولی میدونی دلیل عمدش چیه؟
اینکه مثلاً وقتی دیشب تو یه مهمونی داشتی از شوهرت تعریف می کردی، یا خیلی به خودت رسیده بودی و مشخص بود خیلی رفتی توی چشم.
مثلاً فرداش خدا نکرده دستتو با چاقو ببری، یا مثلاً خدای نکرده شوهرت یکم بدخلقی بکنه،
فوری تو ذهنت چی نقش می بنده؟
آهااا آره، دیشب فلانی هی میگفت خوش به حالت که شوهرت خوبه، آهااا آره، فلانی هی داشت منو به بقیه نشون می داد.
حتماً چشم زدنم! نمی گی ؟

اصلاً کاری به اخبار و فلان و بیسار ندارم.

ولی به شخصه توی یه جمع که مطمئنی 4 تاشون لباس نو خیلی وقته نخریدن، مطمئنی فلان غذا رو نخوردن، میتونی بازم وسط بحث اقتصادیشون از آب و هوا حرف بزنی؟
میتونی بگی اوه! چقدر ریحون های خوبی کاشتی، منم باید بکارم!
که مثلاً جو رو عوض کنی، که مثلاً انرژی مثبت بدی.
نوچ. نمیشه خرسی.

نکته: من شما رو مخاطب قرار ندام، می دونم شمام مثل همه مشکلات خودتو داری، مخاطب این "تو" هر کسی میتونه باشه.
خرس قهوه ای
در اینکه آدم باید همیشه مراقب گفته هاش باشه هیچ شکی نیست. قصدمونم این نباشه که پز بدیم خدای نکرده. شادی های کوچیکی ولی هستن که حسرت کسی رو برنمی انگیزن.
یه چیز دیگه م هست. آدم های بخیل همه جا هستن. آدمایی که چشم ندارن کوچیک ترین لبخندی رو به لب کسی ببینن و دوست دارن طرف کله پا شه تا اونا دلشون خنک شه! این ربطی به دارا و ندار بودنشون نداره. آدمای دست به دهن برسی رو دیدم که چشم ذره ای موفقیت یا خوشبختی دیگرون رو نداشتن.
چهارشنبه 1391/12/9 09:22
اگه منم عید توی خونه جدید میرفتم بیخیال آجیل و ...میشدم ومیگفتم خوشحالم
خرس قهوه ای
ایشالا برای شما هم درست می شه. از ته قلبم آرزو می کنم هرکسی مشکل مسکن داره مشکلش حل بشه. الهی آمین.
سه شنبه 1391/12/8 18:20
اما صدایی در تاریخ ، هنوز با اصحاب ش حرف می زند . اصحاب از زمان واپسین می پرسد و او جواب می دهد که مردمانی خواهند آمد و دوباره به رسوم جاهلی ، بت خواهند پرستید .
اصحاب فریاد می کشند : یعبدون الاصنام ؟!بت؟! و او جواب می دهد :والله نعم ! کل درهم عندهم صنم ......
خرس قهوه ای
هی آقای جیم...هی...
سه شنبه 1391/12/8 18:13
من فکر کنم دغدغه های زندگی مردم انقدر زیاااااااده که نمی شه راجبش حرف نزد .. نمی شه بی تفاوت از کنارش گذشت و لبخند زد .. نمی شه شاد بود درصورتی که خیلی ها برای یه لقمه نون دارن صبح تا شب جون می کنن .. نمی شه شاد بود وقتی می بینی حتی از رسیدن به آرزوهای اولیه ی زندگیت محرومی .. اینکه شاد باشی و راجب این دغدغه ها حرف نزنی مستلزم اینه که فراموششون کنی یا نسبت بهشون بی تفاوت باشی .. چطوری می شه شاد بود وقتی خیلی از جوون ها از حداقل شادی های زندگی محرومن ... وقتی نمی تونن تشکیل زندگی بدن .. وقتی ناامیدی توی رگ هاشون نفوذ کرده .. وقتی هیچ آینده ی خوبی برای زندگی شون نمی تونن متصور بشن ... وقتی نمی تونی به زندگی آینده و به دست آوردن آرزوهات امیدوار باشی چطوری خوشحال باشی ؟ چطوری بشینی از اتفاقات خوب حرف بزنی در حالیکه اون اتفاقات خوب همش برات حسرته ؟ چطوری لبخند بزنی و وانمود کنی حالت خوبه درحالیکه خوب نیستی ؟ ... در حالی که حس می کنی از کمترین حقی که توی زندگیت باید داشته باشی محرومی ؟ ... وقتی این همه درد داشته باشی و درد مردم رو هم ببینی دیگه نمی تونی جوک بگی ، بلوتوث خنده دار بفرستی ، دیگران رو دلداری بدی درحالیکه خودت به اون دلداری ها امیدی نداری ... دنبال شادی رفتن خوبه اما وقتی همش دنبال شادی می ری و غم نصیبت می شه دیگه نمی تونی خوشحال باشی ...
من خودم خیلی وقت ها سعی کردم پشت پا بزنم به همه ی دردها و شاد باشم اما توی همون لحظه هایی که سعی کردم شاد باشم یه بغضی چسبیده ته گلوم و داشته خفه ام می کرده ... وقتی بچه هایی رو می بینی که به جای درس خوندن توی مدرسه باید توی آشغالا دنبال یه چیزی باشن که به دردشون بخوره ... وقتی زندگی پره از چاله چوله هایی که هرگز نمی تونی پرشون کنی چطوری شاد باشی و راجبشون حرف نزنی ؟ چطوری یادآوریشون نکنی ؟ چطوری این دردها رو ببینی و حرف خوب بزنی ؟؟ ... از کوزه همان برون تراود که دراوست ... وقتی دلت غم داره لبخند الکی زدن و حرف خوب گفتن هیچ کمکی به خودت و بقیه نمی کنه ... فقط ممکنه شادی های لحظه ای رو تجربه کنی اما بعد از اون شادی های لحظه ای بازم برمی گردی به همون زندگی دغدغه مند و غم نان ....
خرس قهوه ای
باورم این نیست که هرچی هست سیاهیه. هرچقدر هم تاریک باشه قطعا و واجبا کورسویی وجود داره. آدمها متفاوتن. بعضی ها در سخت ترین شرایط لبخند از روی لبشون نمی ره. نه که طاهر بسازن. دل بزرگی دارن. این آدما هیچوقت امیدشون رو از دست نمی دن. می خوام ببینم ما از اینهمه سیاهی از اینهمه ناامیدی و یاس به چی رسیدیم؟ به چی بیشتر دامن زدیم. به خدا که همه تون می فهمین حرف من چیه. فقط می خواین بهم ثابت کنین که دنیا انقدر سیاهه که هیچ امیدی بهش نیست. ثابت کنین که یا من کورم نمی بینمش یا خیلی خوشی زده زیر دلم. هرکی درد خودش رو داره. اما با قسمت کردن درد چیزی درست نمی شه. به خدا که نمی شه. چطور ما تا به هم می رسیم خوب بلدیم غم و غصه مون رو بین مردم حلوا حلوا کنیم. اما ذره ای از شادی های کوچیک زندگیمون نمی گیم. درصورتی که تقسیم کردن شادی ها خیلی سازنده تره.
یه بار تو پمپ بنزین یه ماشینی داشت جلومون بنزین می زد. همزمان هم با موبایل حرف می زد. معلوم بود کارش گیره و حسابی داره جز می زنه و التماس طرف رو می کنه. بعد از کلی جلز و ولز کردن اون طرفی یه چیزی گفت که انگار گره از کار این آدم باز کرد. باید قیافه این آدم رو میدیدی. دنیا رو بهش داده بودن. گوشیش رو که قطع کرد با یه ذوقی پول بنزین رو با یه شیتیل درست حسابی داد به اون آقاهه که پول جمع می کرد، لپشو کشید گفت: مخلصتم! بعد زد رو کاپوت ماشین ما گفت: چه رنگ ماهی داره ماشینتون. واسه اونی که داشت بوق می کشید که بره دست تکون داد و با خنده گفت: رفتم قربونت برم رفتم. اصن همه ی آدمایی که تو پمپ بنزین بودن خنده اومده بود رو لبشون از حال خوب این آدم. به نظرم این آدم آدم سالمی بود. آدمی که شادیش رو خیلی راحت با دیگرون قسمت می کرد. حرف من اینه. به خدا من درد مردمم رو ندید نمی گیرم. بگیرین چی می گم! تو رو خدا بگیرین!
سه شنبه 1391/12/8 17:49
من با قهوه ای موافقم. مخصوصا اون تیکش که میگه من اخبار رو دوس ندارم.
اصن دقت کردین؟ ما ایرانیا کلا کارشناسیم. تو همه چی. تو سیاست، تو فوتبال، تو ارز، تو اقتصاد، تو هرچیزی که وجود داره. آپولو هم که بفرستن هوا ما روش نظر میدیم. اونم چه نظری؟ نظر کارشناسی!
مثلا همینجا، با تمام احترامی که واسه تمام خوانندگان این وبلاگ قائلم، ولی: قهوه ای یه کلمه گف که اخبار دوس نداره و مشکلات اقتصادی و اینا...جان من یه بار نظرا رو بخونین...بابا جان همه میدونن اوضاع چجوریه، همه میفهمن ولی فک کردن یا غصه این چیزا رو خوردن یا به زبون آوردن چه کمکی میکنه؟
من خودم سال تا سال نه اخبار میبینم نه اصلن واسم مهمه که چه اتفاقی داره میفته. چرا؟
1- چون چیزی رو که نمیتونی عوض کنی، چرا راجع بش بحث کنی؟
2- اخبار اینور و میبینی فک میکنی تو بهشتی و بقیه مردم دنیا دارن تو بدبختی دست و پا میزنن. اخبار اونور و میبینی، میگی ما چجوری داریم اینجا زندگی میکنیم!!!

صب به صب که همو میبینیم: آقا 206 شد 40تومن! دلار تا عید میشه 7 تومن! خب که چی؟
ول کنین بابا، دایورت کنین، من به همتون قول میدم فردا هم خورشید از شرق طلوع میکنه

حالا از همه اینا که بگذریم پیاز کیلویی 1750 تومنه!!! چرا گرون میخرین؟!!! دو نقطه دی
خرس قهوه ای
یعنی پاراگراف اول کامنتت عین حرف دل من بود :)
سه شنبه 1391/12/8 14:47
چشم
سه شنبه 1391/12/8 13:44
سلامممممممممممممم:)
آها! دقیقن! یه نفر حرف دل منو زد. منم همینو میگم. اصن من همین چن روز پیش بود به همسر میگفتم که میخوام یه بلاگ بزنم توش فقط اتفاقای خوب بنویسم. چیزای امید بخشی که اتفاق میفته و نمیدونم دیگه چرا هیشکدوممون نمیبینمشون. مگه میشه هیچ اتفاق خوبی توی یه روز نیفته؟!!
سه شنبه 1391/12/8 12:05
خواهر من، "نیاز" هیچ كدوم ازین حرفای تو رو نمی شناسه. كار به دنبال كردن اخبار جرم و جنایت ندارم. اونو میشه گوش نكرد. ولی وقتی یكی تنها دلخوشیش یارانه ایه كه باید گوش به زنگ باشه ببینه كی می ریزن تا از خجالت زن و بچش كه مدتیه غذای خوبی نخوردن درآد، یا گرون شدن هر كالایی براش مساویه با خط كشیدن دور اون كالاست، حتی گوشت و به قول خودت مرق! چه جوری می تونه بشینه و لبخند بزنه وقتی یه عده با ندونم كاریاشون وضعو به اینجا كشیدن؟ چطور می تونه پیگیر بدبختی خودش نباشه وقتی سال ها به امید خونه دار شدن پولاشو پس انداز می كرده و الان میبینه هیچی نداره؟ تازه من از كسی كه به درجه ای رسیده بوده كه بتونه پولشو پس انداز كنه حرف نمی زنم. از نیاز حرف می زنم. چیزی كه. گریبانگیر بیشتر مردم جامعه اس كه خونه و ماشین داشتن براشون یه رویاس!
این توصیف هایی كه كردم مال خیلی از آدم های اطراف خودمون هم هست كه نمیدونیم تو ذهن و دلشون چی می گذره چون در ظاهر به ما لبخند می زنن. اما چه جوری میشه قلباً.و دروناً لبخند زد؟ می تونم برات مثال های متعددی بزنم كه همین وضع اقتصادی جدید مانع تشكیل خانواده برای جوون هایی شده كه با كلی امید طرف مقابلشونو پیدا كردن ولی نمی تونن اقدامی برای شروع زندگی بكنن.
توكل به خدا همیشه باید وجود داشته باشه و نا امیدی گناهه. ولی وقتی یه چیزی بیشترین دغدغه ذهنی یه آدم باشه نمیشه راجع بهش حرف نزد و درد دل نكرد ...!
با این وجود ما زندگی می كنیم، ازدواج می كنیم، بچه دار میشیم... نه به خاطر حرف یه از خدا بی خبری كه گفته مشكلات اقتصادی كه چیزی نیست. مردم ایران غیورن، بزرگن، در مقابل دشمن و فشارهاش می ایستن!!! به خاطر توكلمون به خدا و امیدمون به فرج آقا ...
خرس قهوه ای
عزیزم مگه من انکار کردم اینایی رو که می گی؟ کیو دیدی خوش مطلق باشه؟ یه جوری می گی که انگار پشت حرفت داری می گی تو که نفست از جای گرم درمیاد! من نگفتم بیاین درد نداشته باشیم! گفتم بیاین انقدر حرفشو نزنیم. عمق حرف منو نگرفتی اصلا.
سه شنبه 1391/12/8 12:05
سلام
موافقم با حرفات. همه اینا هست ولی خودمون هم باید قدری به فکر سلامت روان باشیم. منم تو فیس بوک هر مطلبی که حس منفی داشته باشه، به اشتراک نمی گذارم. هرچند هم که حقیقت باشه...
سه شنبه 1391/12/8 09:41
حرفات یه جورایی درست هستن ولی نیاز اقتصادی، جزء پایه ای ترین نیازهای افراد هستن و مسلمه که توی هر جامعه ای احساس بشه این نیاز در خطره، خود ادم ها از بنیان احساس خطر می کنن. از این نظر فکر می کنم نمیشه به افراد دور و اطرافمون ایرادی بگیریم که چرا نگرانن. درسته راه درست رو نمیریم اما اقتصاد پایه ی اولیه ی هر جامعه ای هست.
خب راستش منی که کارم و کل روزم مرتبط با بخش نیازمند جامعه است، نمی تونم وقتی می رسم خونه خوشحال باشم. قبلاها وضعیت مالی خودم جوری بود که می تونستم یه کمکی هرچند کوچیک بکنم ولی الان همون کارم نمیتونم بکنم و خب مسلما عذاب خواهم دید.
راستش دوست دارم مثل شما نگاه کنم ولی نمی تونم...
خرس قهوه ای
ببین من اصلا حرفم این نیست که مردم اخبار رو دنبال نکنن. من دوست ندارم دنبال نمی کنم. یکی نیاز داره اصن دوست داره نگاه می کنه. من می گم نصف بیشتر ماها فقط ژست روشنفکری و غم و قر میایم. در واقعیت اونی که دردش بیشتره اتفاقا اعتراضش کمتره!! می گم یکم سعی کنیم به هم روحیه بدیم. حال هم رو خوب کنیم. همین. این کوچیک ترین کاریه که ازمون برمیاد
سه شنبه 1391/12/8 08:37
علیک السلام. لبیک!
سه شنبه 1391/12/8 07:57
salam
چه زیبا نوشتید .

الان دغدغه مردم خرید اجیل است .دولت هم پیش فروش سکه رو به مشغلات ذهنی مردم اضافه کرده ///.

هر هفته مردم را سرگرم میکنند

پیاز هم کیلو 2500 تومان
خرس قهوه ای
خوب البته شمام انگار زیاد از بحث قیمت ها بدت نمیاد ;)
سه شنبه 1391/12/8 07:46
آخ مرسی :)

همین دیگه، برم بقیه خوابمو بكنم ؛)
سه شنبه 1391/12/8 01:04
خدا رو شکر یکی پیدا شد حرف دل منو بزنه. راسش توی خونه ی ما از مامان تا بابا و بقیه همه اهل اخبار هستن اونم نه یه بار دوبار تا شب صدبار گوش میدن. روزنامه میخرن. رادیو گوش میدن. اما من سال تا سال یه اخبار نمیبینم. دروغ چرا. گاهی صرفا جهت اطلاع رو میبینم. اما کلن ازینکه کجا چی شده اصلا خوشم نمیاد. حتی موضوع عیدانه رو نمیدونستم تا دیروز که خواهرم بهم گفت گفتم والله من که بیخبرم.
اره اخبار منفیه. اونقد منفی که گاهی وقتی خونه ی بابا اینا نیم ساعت گوشش میدم میخوام خودمو از پشت بوم بندازم پایین
سه شنبه 1391/12/8 01:03
قربون دست و پنجه ت که انقدر خوب این حرفای عمق دل منو نوشتی... واقعا دلخوشی ها کم نیست...
دوشنبه 1391/12/7 22:38
سلام
ممنون از این همه انرژی که برای این نوشته خرج کردید چون همش به خواننده منتقل میشن: -)
حرفتون درست و کامله، پریروز تو اتوبوس من با یه پسر بچه بازی میکردم و دقیقا داشتم به این مطلب فکر میکردم.

آفرین
دوشنبه 1391/12/7 21:39
احسنتتتت ، حرف حساب جواب نداره
دوشنبه 1391/12/7 20:30
سلاااااااام
عالی بود
و واقعیت
نر اونه که با همه این سختیا
باز این ما باشیم که قدرتمند جوونه میزنیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر