تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - 870. امید

870. امید

چهارشنبه 1392/03/22 09:37نویسنده : خرس قهوه ای

 
تو فکر می کنی که من از دنده ی راست بلند شده م. که حالم خوبه که لبخندهای تند و کمرنگ می زنم. که هرچقدر اخم می کنی من به روم نمیارم و خیلی بی خیال وسائل صبحانه رو می چینم. که آواز هم می خونم! که وقتی جواب سوال هام رو با اوهوم های بی حوصله و چه می دونم های زیر لبی جواب می دی، من هنوزم دارم سر صبر گوجه فرنگی ها رو برش می زنم و گوشه ی بشقاب می چینم. که یواش یواش تو هم انگار کوتاه میای و لبخندکی می شینه کنار لبت و دستت رو به شیکمت می کشی که یعنی مثه بادکنک یه شب گرد گرده و یه شب دیگه تخت تخت! من هم می خندم لابد. ساک استخرت رو هم دم در می دم دستت و برات آرزو می کنم که روز خوبی داشته باشی. ولی فقط خودم می دونم چند وقته - که حالا یا مال این سرما خوردگی کوفتیه، یا گرمای مزخرف هوا یا هزار و یک دلیل نگفته - همه ی دنده ها برام چپن! اصن همینه که دیگه صبحا پا نمی شم که روزمون رو با هم شروع کنیم. دیدن یه مَن اخم زهرماری اونم اول صبح چه لطفی داره؟ اصن خدای محترم! نمی شد ما زن ها رو اینجوری گوریده نمی آفریدی؟ که لااقلش اگه مردا هم نمی فهمیدن چه مرگمونه، خودمون سردرمیاوردیم یه خاکی تو سرمون می ریختیم! که منم تو آخرین روزای مثلا بهار نمی شدم عینهو یه خر بی حوصله ی تو گل مونده که نه حال داره بره جلو نه حال داره بشینه وسط گل ها خستگی در کنه! خوب من آخه با این وضع چه جوری قربون صدقه ی گل هام برم؟ غنچه هاشون رو ببینم و ذوق کنم؟ اصن دماغم کیپ شده به بوی یاس. حتی نیلوفرم رو زل زل نگاه کردم و جیغ نکشیدم از خوشی. فقط یه عالمه وقت نشستم کنار تنها غنچه ی گل رزم و با حسرت نگاهش کردم. همون هفته ی اول بعد از خریدن رزها، یکی از غنچه هاش باز شد. کلی ذوق کردم و عکسش رو حتی کردم کاور فیس بوکم. اما فردا پس فرداش سرمای شدیدی اومد و هر سه تا بته رزم با ده پونزده تا غنچه هاشون خشکیدن! نمی دونم چرا ولی دور ننداختمشون. بقیه ی گلدونا رو که آب می دادم با ته مونده ی آب آبپاش یکمم اونا رو خیس می کردم. یه روز تو همین دو سه هفته پیش دیدم از کنار ساقه ی خشکیده ی بوته وسطی برگهای کوچیک و نو دارن بیرون می زنن. واسه همینه که می گم یه عالمه وقت نشستم کنار غنچه ی رزم. احساس کردم چقدر امید توی دلش بوده که الان دوباره به گل نشسته. شایدم من بهش امید داشتم. انگار ته دلم باور کرده بودم یه روز دوباره جوونه میزنه. دلم می خواد یکی هم اینطور عمیق به من امید داشته باشه. امید، مُرده رو زنده می کنه...


برای دیدن سایز بزرگتر کلیک کنید.


پ.ن1: پایین اولی از سمت چپ، اولین غنچه گل نیلوفرم،هدیه مادر همسری به من.
پ.ن2: پایین سومی از چپ، بعد از مدتها انتظار غنچه رز هفت رنگ.



برچسب ها: عکس ، عکاسی ، گل ، شمعدانی ، رز هفت رنگ ، نیلوفر ، یاس رازقی ، امید ، دلتنگی از نوع حال به هم زن! ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1392/03/22 09:41

 
جمعه 1392/03/24 07:59
خرسی جون میشه یه راهنمایی کنی بگی این عکسها رو چطوری درست میکنی؟مثلا همین عکست چطوری چندتا عکسو کنار هم اینجوری چیدی و چطوری اون چسبو چسبوندی اون گوشه ی بالاش
خرس قهوه ای
چندتایی بودنش مال سایت پیک مانکی هستش که لینکش تو پیوندهای روزانه هست. چسبه فوتوشاپه :-)
پنجشنبه 1392/03/23 21:48
سلام
زیاد فکرتون درگیر نکنید تقریبا همه ما انسانها این روزهارو داریم و دائما تکرار میشن برامون، همسر عزیزتون هم به خوب و شاد شدن شما امید داره که اینروزاتون به روتون نمیاره
پنجشنبه 1392/03/23 18:22
سلاااااام قهوه ای جانم من فقط اومدم حاضری بزنم و بگم که من مثل یک روح مهربان ارام و بی ازارحضوردارم.هروقت از همه جاخسته میشم میام اینجاچون یکی اینجاجنس حرفاش باسلیقه ی دل من جوره.پاینده بمانی.
خرس قهوه ای
:* دلم به شما دوستای ندیده ولی با معرفت گرمه
پنجشنبه 1392/03/23 10:32
آره واقعا خرسی! کاش میدونستیم چرا ؟؟ اونوقت خودمون یه کاری میکردیم!!

گلهای خیلی خوشگلینمن عاشق گلهام.
آره خرسی جونم تویی که به گلت امید دادی ! خیلی خوب میشه ما آدمها هم به خدا و امید دادن هاش ایمان بیاریم و رشد کنیم
چهارشنبه 1392/03/22 11:27
آدم باغچه به این قشنگی داشته باشه بعد اظهار بی حوصلگی کنه؟!!

خدایی قبول دارم این حرفو که بعضی موقعها خودمونم نمیدونیم چه مونه
اون وقته که وقتی در جواب "چی شده؟" سکوت میکنم یه جورایی(!) بهم نگاه میشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر