تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - 879. خدا بزرگتر از آن است که به وصف در آید!

879. خدا بزرگتر از آن است که به وصف در آید!

پنجشنبه 1392/04/6 00:04نویسنده : خرس قهوه ای

 
مجرد که بودم شبای نیمه شعبان با مامان و خواهرا یا با دوستای مدرسه می رفتیم تو خیابون واسه دیدن چراغونی. انگار اصلا تمام مزه ی این عید به همون شلوغی و شربت و شیرینی و نورای رنگی رنگی توی خیابونا بود. نصف شب اما داستان فرق می کرد. خونه که تو سکوت خواب غرق می شدف پاورچین می رفتم توی حیاط، چشمام رو می بستم و به صدای تق تق خاموش و روشن شدن لامپ های کوچه گوش می کردم. یادم نمیاد از کِی، اما چندین ساله که از یه هفته مونده به نیمه شعبان تا یه هفته بعدش، این کوچه ی معروف توی محله مون پر می شه از چراغ های چشمک رن که با یک ریتم ثابت رنگ عوض می کنن. 


پارسال که از توی این کوچه رد می شدیم و من با یه دلتنگی و حسرت عجیبی نگاهم مات رنگ عوض کردن لامپ ها شده بود، خواهرم همین ساختمونی که الان توش هستیم بهم نشون داد و گفت: سال دیگه نیمه شعبان میام خونه ت، از پشت پنجره چراغونی های این کوچه رو نگاه می کنیم!  خواهرم به قولش عمل کرد! ولی من هنوزم باورم نمی شه به یکی از بزرگترین آرزوهای زندگیم رسیده م... آرزوی برگشتن به محله ی پدری...







بعدا نوشت: بازنشر این پست در وبسایت لینک زن(+)

برچسب ها: نیمه شعبان ، چراغونی ، خانه پدری ، آرزو ، عکس ، عکاسی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1392/04/12 12:40

 
سه شنبه 1392/04/11 15:45
سلام
این پست وبلاگ شما در گزارش این هفته‌ی "لینك‌زن" بازنشر داده شد
باتشكر
لینك‌زن
http://linkzan.com/archives/14479
شنبه 1392/04/8 15:34
یعنی اهل کدام محله ای ؟ تیردوقلو ، شهباز ، مولوی ؟؟
خرس قهوه ای
ایران
جمعه 1392/04/7 22:06
نورا راست می گه
پنجشنبه 1392/04/6 19:44
بیا دختری عکسام ببین و تو اون گرما از روی عکس دلت خنک بشه
خرس قهوه ای
چشم :)
پنجشنبه 1392/04/6 11:55
چقدر خوب :)
خرسی میگم احساس میکنم این مدل عکس رو قبلا هم دیدم! خیلی به چشمم آشناست
خرس قهوه ای
نمیدونم قطعا اینجا ندیدی
اولین باره از این کوچه عکس انداختم :)
پنجشنبه 1392/04/6 09:11
به سمیرا ! اگه خدا واقعا همینه که شما و خرسی میگید پس چرا .. .اخه چرررررا به صدای ناله قلب ادما گوش نمیده ؟ :'(
خرس قهوه ای
میشنوه عزیزم میشنوه. ایمان داشته باش.
پنجشنبه 1392/04/6 09:10
من بودم قبلی
پنجشنبه 1392/04/6 09:10
عززززیزم گریه ام گرفت. به خواهرت بگو واسه ی منم دعا کنه :') => این آیکونی که گذاشتمو دقت کن . هم داره میخنده هم اشک تو جشمشه ! :P
پنجشنبه 1392/04/6 08:01
اینحا کجاست؟ چه خوکشله ادرس بدین ماهم بیایم
خرس قهوه ای
تو محله ایرانه
پنجشنبه 1392/04/6 03:24
و تو چه عکاس خوبی هستی خرسی....منم تو محله ی پدری زندگی میکنم...خیلی شیرینه میفهممت
پنجشنبه 1392/04/6 02:20
عکاس خوبی شدی خرس مهربون؛ آفرین
خرس قهوه ای
جلوی قاضی و ملق بازی؟ :)
پنجشنبه 1392/04/6 01:29
لازمه یکی مدام این رو به آدم یادآوری کنه. عنوان رو می گم. این کوچه چه حسِ خوبی داره :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر