تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - 882. دلم سر می ره از احساس

882. دلم سر می ره از احساس

چهارشنبه 1392/04/12 19:45نویسنده : خرس قهوه ای

 
دلم می خواست توی اتاقش می موندم. مثل همه ی اون روزایی که خونه ی هم جمع می شدیم و چهار پنج نفری می چپیدیم توی یه اتاق و تمام روز رو همونجا می گذروندیم. دلم بی خیالی و سرخوشی نوجوونیم رو می خواست. اتاقش برام چه آشنا بود. پر از عروسکهای پولیشی، عکس های خانوادگی، قاب عکس های فانتزی، شاخه های رز خشک شده و یکی از نقاشی های من که انگار از پشت گرد و غبار دوازده سال پیش برام دست تکون می داد. اتاق یه دختر مجرد با تمام رنگ ها و حس های ناب و دست نخورده. هیچوقت نمی شه گفت تجرد بهتره یا تاهل. اما شک ندارم که تاهل پوست آدم (بخوانید احساسات آدم) رو کلفت می کنه!
کشوی اول رو کشید بیرون و از بین وسائل ریز و درشتش یه دسته کاغذ در آورد و گرفت سمتم. "اینا رو می گفتم. ببین پیش من جامونده یا خودت بهم دادی شون." کاغذ سفید اولی رو که کنار زدم، یه آخ خفه تا پشت در گلوم اومد. پر شدم از دلتنگی و حسرت...برای روزایی که رفتن و دیگه برنمی گردن. دوباره اون حس مزخرف پیری اومد و یقه دلم رو چسبید. اون حسی که توی گوشم فریاد می کشه و می گه دیگه نمی تونی دنیا رو عوض کنی. دیگه نمی تونی شعر بنویسی. دیگه اشک هات، بغض هات، خنده هات، شیطنت هات، سبکسری هات...دیگه هیچکدوم از حس هات خلوص گذشته رو ندارن.
گفت: "ببرشون." با بغضی که سعی می کردم از پشت پلک هام پسشون بزنم گفتم: " نه! پیش تو باشن بهتره. از دیدنشون اذیت می شم." نمی تونسنم براش از حسم بگم. از حسرتم. که دیگه انقدر پوست احساسم کلفت شده که تصورم از حضور یه عنصر ذکور توی زندگیم این آرامش عمیقی نیست که توی نقاشی هام بود. اون تصور رویایی از سوار معروف و اسب سفیدش، و آغوش مردونه و آرامش بخشش، و بیشتر از همه شیفتگی خیالی ش از تماشای تاب موهام یا رنگ چشم هام یا گرمی لبخندم، توی همون نقاشی های ده دوازده سال پیش جا مونده ن. همه اینجا می دونین که من آدم خوشبختی ام. بهترین همسر دنیا رو دارم. و زندگی خوبی که با هیچ چیز عوضش نمی کنم. اما خیال همیشه از واقعیت زیباتره. خیال های رنگی نوجوونی. من دیگه محاله بتونم طرحی با این آرامش بزنم. خیلی وقته طرحی هم اگر میزنم یه کاراکتر بیشتر نداره و اونم یه دختر بچه س که به طرز اغراق آمیز و گل و گشادی داره می خنده...
فکر کنم تنها کسی که حال و روزم رو فهمید صورتی بود که تا عکس نقاشیم رو بهش نشون دادم با همون حسرت خودم گفت: "وای مریم! چقدر آرامش توی این نقاشی هست!"





پ.ن1: سایز بزرگتر عکس. (+)
پ.ن2: نقاشی دیگه ای از اون دوران. (+)
پ.ن3: بی ربط به پست اما با ربط به حس های این روزای من... (+)

برچسب ها: کودکی ، نوجوونی ، نقاشی ، تجرد ، اهنگ ، باران ، زیادی ، دانلود ، جشن وبلاگ های فارسی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1392/04/13 16:03

 
یکشنبه 1392/04/16 22:05
کیفیتش خوبه وای جهت اطلاع بگم خدمتتون عکس ها و نقاشی هاتون همیشه با کیفیت باشند تا بکگراند گوشیم عکسهاش با کیفیت باشن
یکشنبه 1392/04/16 12:22
80.03.17
چه عمر میگذره مریم .... هی
یکشنبه 1392/04/16 08:06
سلام. یه چیز هایی مشابه همین احساس در من و همسرم وجود داره ولی داریم کم کم تو شرایط حاضر خودمون رو پیدا می کنیم. دراه باورمون میشه که دیکه اون نوجون 18 -19 ساله رفته و حالا یه عاقله مرد و زن 32-33 هستیم. هر سنی برای خودش یه خوبیهایی داره یه بدیهایی. اون روزهای اول که تو سرایط جدید قرار میگیریم خیلی سخت میگذره مهم اینه که باور کنیم زمان گذشته و من رو با خودش برده!و امروز را با خودش آورده. یه موقعهایی میشه که دلمون برای یه چیزهایی تنگ میشه فقط کافیه بشینیم فک کنیم ببینیم مهاجر یا قهوه ای امروز باید برای بدست آوردن اون چیز باید چیکار کنه.
بابابزرگی نکردم ها که فقط نصیحت کنم! فقط خواستم بگم ما رو تو غمتون شریک بدونین.
یا علی
یکشنبه 1392/04/16 00:40
دانلودش اول ناقص بود..
الان تازه کاملشو دریافت کردم عزیزم. مرسی
شنبه 1392/04/15 21:48
مریم این نقاشی همه ی حسی همه ی دخترای نوجوونه . چیزی که سالها بعد چه ازدواج کنن چه نکنن از دستش می دن . وقتی به قبل از بیست سالگیم نگاه می کنم می بینم همیشه یه تصور رویایی از زندگی مشترک داشتم اما حالا که 24 سالمه و با اینکه ازدواج نکردم ولی نسبت به ازدواج بدبین شدم و فکر می کنم ازدواج فقط اولش قشنگه . شاید چون هیچ دو تا آدم خوشبختی رو نمی بینم که بعد از سالها بازم عاشقانه همدیگرو بخوان . این نقاشیتو بخاطر حس آرامش دست نیافتنیش خیلی دوست دارم :)
شنبه 1392/04/15 19:42
اصلاح می کنم: "به قول نگارخانم"
شنبه 1392/04/15 19:40
مثل همیشه با احساس و به نگارخانم "ملیح"، هم متن نوشته و هم نقاشی ها

اون نقاشی دختر و پسر شد بکگراند گوشیم
خرس قهوه ای
پس کاش کیفیتش بهتر بود...
شنبه 1392/04/15 16:54
یه چیزی میخواستم بگم یادم رفت!

باید تصویرگر کتاب کودک و نوجوان بشی !!! توانایی و استعدادشو که داری.. یه اراده کوچولو میخواد!
خرس قهوه ای
آخ نگار نگو. آرزوی همه ی عمرمه..
شنبه 1392/04/15 16:51
مریمی خیلی نقاشیات ملیح بودن!!! یعنی این واژه "ملیح" به نظرم خیلی به احساست میاد!
ما مجردای دهه 60 هم حال و هوامون مثل متاهلا شده. رویاها و تخیلات آرمانی و دلبر توی همون کودکی و نوجوونی جا موندن.
روزگار وحشی شده گمونم!!

از اینکه با احساساتت گاهی تلنگری به دلامون میزنی ممنون مریم بانو.
راستی این ترانه از کی هست و از کجا میشه تهیه کرد؟؟
خرس قهوه ای
از کسی به اسم باران. تهیه منطورت چیه؟ من که لینک دانلودش رو گذاشته م.
جمعه 1392/04/14 12:43
نقاشی های لوس دخترونه!!!!
ها ها ها
خوب بود. خیلی خوب
خرس قهوه ای
تازگیا خیلی ضد حال میزنی. دلم میگیره ها.
جمعه 1392/04/14 05:38
ئه كامنت قبلی هم مال من بود. نیومده اسمم.
جمعه 1392/04/14 05:37
یه ساعته دارم بند كفش پسره رو نگاه می كنم :)))
یعنی عالی
هرچی كوچیكتریم بیشتر به جزئیات توجه می كنیم!
خرس قهوه ای
بس که با حس هامون زنده ایم.
جمعه 1392/04/14 05:29
چقدر اون تصور نوجوونی ات از شیفتگی مرد به تاب موها و رنگ چشا و اداها رو درك كردم...
هنوزم به اون تصور فكر می كنم لذت می برم.
چقدر خوبه كه تو نوجوونیت انقدر از هنرهایی كه داشتی استفاده می كردی تا الان لا اقل بدونی كی بودی. نمی دونم چرا هر چی می گذره كمتر از تواناییهایی كه خدا بهمون داده استفاده می كنیم.
من عاشق این نقاشیه ام. هرچی نگاش می كنم آرامش میگیرم. باهاش كاغذی میشم می رم تو بغل پسره، اصلا پسره میشم و از اینكه اینطوری و با تمام وجود عاشق و حامی این دختركم لذت می برم. چقدر دنیای آدما پیچیده ان... چقدر راز تو هر زمان و هر وجودی هست...
جمعه 1392/04/14 00:21
اقا شدیدا نقاشیت خوب بوده ها تبریك میگم! تولدم كه دعوت میشی ! :))
خرس قهوه ای
تولد پرشین بلاگ؟ نرفتم :دی
پنجشنبه 1392/04/13 20:07
تو از بچگیت هنرمند بودی :)

خیلی حس نقااشی خوبه
پنجشنبه 1392/04/13 16:57
من اینجا ! ...تو آنجا ! .... نیمکت های دنیا را چه بد چیده اند !....
پنجشنبه 1392/04/13 00:28

با عرض سلام خدمت شما فرهیخته گرامی
بدین وسیله به اطلاع شما می رساند ثبت نام شما برای جشن تولد پرشین بلاگ تایید شده است .
انشالله در روز پنج شنبه مورخ 13 تیرماه 1392 ؛ از ساعت 15 الی 19 در فرهنگسرای اندیشه واقع در خیابان شریعتی نرسیده به پل سید خندان ، پارک اندیشه ؛ فرهنگسرای اندیشه منتظر شما خواهیم بود.
برای مشاهده کارت دعوتنامه می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید.
http://behnamtarin.persiangig.com/image/invite%20card%20web%20300%20a5.jpg
همچنین به اطلاع می رساند :
عزیزانی که از ساعت 15 الی 16 در مراسم حضور یافته و برگه قرعه کشی را کامل کرده و در اختیار تیم اجرایی قرار دهند در قرعه‌کشی هنگام برگزاری مراسم شرکت داده خواهند شد . این هدیه به ارزش 200 هزار تومان از طرف سایت آموزش ایرانی ، کلید طلایی (پیشخوان ایرانسل ) و شرکت ال جی اهداء خواهد شد .

با تشکر
نگار نیک نفس
مدیر باشگاه هواداران پرشین بلاگ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر