تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - چهارصد و نود و چهارمین کوزه عسل

چهارصد و نود و چهارمین کوزه عسل

سه شنبه 1389/01/24 09:10نویسنده : خرس قهوه ای

 
اولین باری که یکی از اهالی وبلاگستان رو دیدم وقتی بود که با مریمی قرار گذاشتیم. کلا که اشنا شدنمون خودش کلی عجیب و جالب بود اما اون روز هم خیلی هیجان داشت! خیلی حس عجیبیه وقتی تو از یه آدم فقط یه سری فونت می بینی، یه قالب وبلاگ، یه آهنگ و شاید حالا اگه خیل یپیشرفت کنی  یه عکس!، اونوقت یک دفعه پا شی بری و با واقعیت سه بعدی اون آدم مواجه بشی! با صداش، لحنش، فرم خندیدنش، یا حتی راه رفتنش! فرقی نمی کنه آدم چند نفر رو اینجوری ببینه. همیشه جا می خوریم. فقط شدتش ممکنه تغییر کنه.

یکشنبه بعد از مدت هاااااااااااای مدید که به گیلاس قول داده بودم با هم بریم شهر کتاب نیاوران، به قولم عمل کردم و رفتم که با کمال اعتماد به نفس خودم رو به یه آدم دیگه که از من جز عکس خرس ندیده (!) نشون بدم!! طبق نظریه ی بالا کلا جفتمون تعجبات کردیم اما از اونجایی که من تجربه ی چندمم بود و گیلاس تجربه اولش، میزان تعجب اون با گردشدگی چشماش کاملا تناسب داشت!! خوب واقعیت اینه که من خیلی با اینجا فرق دارم! اولا معتقدم طبق چیزی که قبلا گفته م آدما در اینجور روابط سن رو کمتر تخمین می زنن! مثلا گیلاس به من می گفت فکر می کردم کوچیک تری!! یا من تصورم از گیلاس یه بچه دبیرستانی بود!! البته جالب ترین قسمت برخورد ما اونجایی بود که گیلاس زنگ زد تا ببینه من کجام و بعد که پیدام کرد اولین جمله ای که گفت این بود: چقدر صدات گنده س!!!! بله خوب من در اینجا باید به اعترافی بکنم و اون اینه که بعد از اینهمه عمل جراحی روی صدام هنوز نتونسته م ذره ای ظرافت درش ایجاد کنم! من معذرت می خوام!!
خلاصه داشتم می گفتم...مثلا من فکر می کردم گیلاس چهره شیطون تری داشته باشه اما خیلی خانوم و عاقل می زد! (من که گول ظاهرتو نمی خورم!) یا مثلا من خودم خوب می دونم که ظاهر من مخصوصا برای کسایی که دفعات اولشونه منو می بینن یا خیلی عمیق توی زندگیم نیستن چقدر بی احساس و پسرونه س!! نمی دونم پطوری توضیح بدم. خوب یکی میاد اینجا رو می خونه می بینه تو موج های احساس من غرق می شه! در صورتی که توی واقعیت تا وقتی یه آدم واقعا قاطی زندگیم نشده باشه و واقعا من نسبت بهش اعتماد پیدا نکرده باشم حس خاصی جز شوخی و خنده بهش منتقل نمی کنم! یعنی حتی قربون صدقه های معمولی رم نمی رم! اینه که کسی اگه منو نشناسه فکر می کنم من چقدر از احساسات دخترونه جدام! جالبه که اینو گیلاس هم گفت! گفت: تو خصلت های مردونه داری!!! حالا منم یه غلطی کردم اینو به همسرزی گفتم از پریروز تا حالا بهم می گه احمد!! آخه قرار بوده من پسر بشم ولی دختر شدم و زدم تو ذوق مامان و بابام!!! بعد واسه اسم انتخاب کرده بودنا...احمد!! کلا اصلا این خصلت های مردونه ی من از همینجا نشات می گیره!!
هیچی دیگه...مام رفتیم شهر کتاب و کلی چرخیدیم و خرید کردیم و بعد رفتیم پیتزا چمن پیتزا خوردیم و کلی از اینور اونور حرف زدیم ولی گیلاس امر کرده من از جزئیات ننویسم! بین یقه اونو بگیرین!! بعدش که دم خونه شون پیاده ش کردم، وقتی رفت یوهو حس کردم چقدر امروز بهم خوش گذشت! :)  احساس کردم چقدر به دوستی نیاز داشتم که وقتمون رو بی دغدغه برای هم خرج کنیم. مرسی گیلاس خال مخالی آبله مرغونی !

پ.ن: تو فیس بوک با این ایمیل دنبالم بگیردین:
brown.bear63@gamil.com

پ.پ.ن: تو فیس بوک در کمال صداقت نوشته م: یه سوتی داده م تپل! بعد برادر همسری اومده نوشته : ما دیگه عادت کردیم! تف به این شانس! اینم برادر همسر بود گیر ما اومد؟!

برچسب ها: شهر کتاب نیاوران ، پیتزا چمن ، گردش ، دوست ، فیس بوک ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1389/02/8 01:30

 
شنبه 1389/04/19 15:37
facebook hasti??age are mishe begi addresseto?
خرس قهوه ای
brown.bear63@gmail.com
اینجام عزیزم.
چهارشنبه 1389/04/2 09:20
سلام خانومی
از روی وب گیلاس خال مخالی بهت رسیدم . جالب می نویسی انشالله که همیشه شاد باشید .
یکشنبه 1389/01/29 17:35
با مزه بود
منم خیلی وقتا دلم میخواد دوستای نتی ام رو ببینم
تا حالا دو تا از دوستای خوبما توی دنیای واقعی هم دیدم
خیلی خوب بوده
راستی سلام
من اولین باره میام وبلاگ شما
جالب می نویسید
پنجشنبه 1389/01/26 14:13
بیا بینم! مگه من دعوت نکردم تو رو واسه روایت و این حرفا؟
خرس قهوه ای
هان؟؟
پنجشنبه 1389/01/26 11:43
من دفه اولی که رفتم دوستای وبلاگیم رو ببینم استرس زیادی داشتم. بدیش هم این بود که چون طرف رو نمی شناسی، عین آدمای گیج به نظر میای!
دقیقا می دونم چه حسی داشتی، منم از گیلاسی (یا هر کس دیگه ای که مطالبش رو می خونم) یه تصوریری توی ذهنمه. معمولا هم این تصویر منطبق با اون آدما نیست بنابراین آدم یه مدتی طول میکشه تا بتونه اون فونت و متن ها رو با این موجود زنده ای که جلوشه تطبیق بده!!
خرس قهوه ای
گیلاسی نه ها! گیلاس!
پنجشنبه 1389/01/26 02:00
منم می خوام ببینمت خب :|
خرس قهوه ای
عزیزززززززززززززززززم منم می خوااااااااام :*
چهارشنبه 1389/01/25 22:20
تقریبا میشه گفت همچین تجربه ای نداشتم تا حالا ... اوایل خیییییییییلی مخالف این کار بودم . میگفتم دوستای مجازی باید مجازی بمونن و دوستای حقیقی هم سر جای خودشون باشن !! ولی تازگیا یه ریزه داره نظراتم عوض میشه
خرس قهوه ای
منم از این نظرات سخت گیرانه داشتم :دی
البته منم با هرکسی قرار نمی ذارم :)
چهارشنبه 1389/01/25 12:52
سلام

اومدم از وایمکس بپرسم که دیدم جوابش همینجا هست! مرسی!
خرس قهوه ای
:)
چهارشنبه 1389/01/25 10:19
من که هیچوقت دوستان وبلاگی نداشتم ولی خیلی زیاد دوستانی که توی وبلاگم لینکشون هست رو دیدم :﴾﴾
خوب چون اکثرا از یه فروم با هم آشنا شدیم و دوست هستیم و قرار گروهی و خصوصی با هم زیاد داشتیم، کلا توی این زمینه به زودی انشالله دکترام رو هم میگیرم:دی
ولی با این همه سال تجربه! دقیقا این حس همیشه وجود داره... حتی وقتی میخوای دوستانی که چند بار دیدی رو ببینی. اونایی که اولین باره که بماند... بخصوص که اکثرا حداقل سه چهار سالی کوچکتر هم هستن... مامان بزرگ جمع میشی... احمد و مامان که سهله!
خرس قهوه ای
:))) چه مامان بزرگی!!
چهارشنبه 1389/01/25 09:24
خب..خوب تو تهروون خوش میذگرونی...
ولی من به عنوان کسی که خیلی زیاد با تو بوده اصلا اعتقاد ندارم تو چهره ات بی احساس می زنه یا حتی ذره ای حالت ها و احساسات پسرونه داری. تو فقط گاهی زیاد توی ذوق می زنی که این ربطی به پسرونه و دخترونه بودن نداره.می دونی؟ باید خودتو اصلاح کنی احمد جون.
حس می کنم چقدر جوون موندی .اینکه هنوز دل و دماغ اینو دری که همچین قرار هایی رو تجربه کنی خیلی خوبه. با اینکه یه وبلاگ نویس و وبلاگ شناس و "وبلاگ تجربه کن" در همه حالاتش از قدیم بودی.عبارت داخل گیومه رو حال کردی؟!
گفتی پیتزای چمن یاد اسنکش افتادم و گفتی آبله مرغون و هراس دو عالم افتاد تو جونم که اگه الان آبله مرغون بگیرم چی کار کنم؟
به گیلاس خانوم هم سلام می کنم و خواهش دارم هوای دوست خوب من را داشته باشد.حتی در یک بار پاساژ گردی.
خرس قهوه ای
از دور سفارش می کنی که چی؟ پا شو خودت بیا تهران که دق نکنم از بی دوستی :(
چهارشنبه 1389/01/25 00:14
خوش به حالت......
خرس قهوه ای
چطور عزیزم؟
سه شنبه 1389/01/24 22:29
سلام
خسته نباشید
من مدیر سایت وندا هستم
سایت ما در زمینه دانلود نرم افزار فعالیت میکند
همانطور که میدانید بیش از نیمی از بازدید کنندگان سایت از موتورهای جستجو وارد سایت میشوند
برای بالاتر رفتن نتایج جستجو در موتورهای جستجو بهترین روش تبادل لینک میباشد
پس اگر موافق هستید با تبادل لینک لینک مارا با مشخصات زیر قرار دهید سپس در نظرات سایت اعلام کنید تا لینک شما نیز قرار بگیرد

نام لینک
دانلود نرم افزار
آدرس
http://www.vanda98.com

به امید دیدار شما در سایت وندا
سه شنبه 1389/01/24 15:54
سلام دوستم
یه سوال فنی داشتم این در فیس بوک تو ایران مگه گل نگرفتن ؟ گفتم شاید شما سیستوم بستیدو وایمکس دارید باز میکنه؟!!
اخ اخ اخ خاطره گفتیا منم از این خاطره ها دارم اولین ادم مجازی که حقیقی شو دیدم تو مخیره خودمم هنوز نمی گنجه کی بود دیگه چه برسه به شما .... نه نترسیا فضایی و مذکرو از این حرفا نبود .....
خرس قهوه ای
با فیل خیس شکن می رم خوب.
سه شنبه 1389/01/24 14:38
راستی اینم بگم که عقده ای نشم یه وقت!! همنان عقیده دارم خصلت های مردونه داری ولی نه از اون نظر که تو فک میکنی!! بهت هم گفتم یه کم!! خیلی قد هستی!! دیگه اینکه در عین حال که احساسات دخترونه داری ولی ابراز احساست پسرونه است!! مثلا توی شهر کتاب یه چیزی رو میدیدی که کلی ذوق میکردی براش!! ولی دقیقا مثل وقتی که مردا از چیزی خوششون میاد ابراز احساس میکردی در موردش :دی
خرس قهوه ای
خوب منم همینو گفتم دیگه :-؟
آقا تو چرت عذاب وجدان می گیری؟ از اول ازدواجمون سهیل هروقت می خواد منو اذیت کنه می گه مرد من :دی
واسه من چندان تازگی نداره :دی
سه شنبه 1389/01/24 14:31
بعدشم تو خیلی نامردی!! من نگفتم صدات کلفته که!! گفتم بزرگونه صحبت میکنی !! مثلا دیدی مامانا تلفن رو که برمیدارن چه جوری حرف میزنن؟؟ تو هم یه ورژن دیگه اش بودی :دی من توقع داشتم همون پشت تلفن ملق بزنی!!

حالا امیدوارم دفعه دیگه که قراره بریم پاساژ گردی، یه مقدار نظرمون نسبت به الان عوض شده باشه!! :دی
بازهم ممنونم ازت
خرس قهوه ای
نخیرم! دروغ نگو! گفتی گنده! :|
بعدم تو اولین نفری نبودی که اینو بهم گفتی :دی
سه شنبه 1389/01/24 14:27
واااای به منم خیلی خیلی خیلی خوش گذشت!! البته واقعا خوش "گذشت!" چون از لحظه ای که اومدم خونه دیگه اثری از خوشی نبود و همه ی خوشی ها کوفتم شد!! :دی
این 2 روزه هم میخواستم بنویسم ولی انقدر اوضاعم داغونه که کلا از چرخه ی حیات اوت شدم!! فک کن یه دونه از این جوشا به اندازه گردو توی سفیدیه چشمم زده!! یعنی چشم چپم کلا مرخص!! به دکتره دیشب میگم این که توی چشمم زده طوری نیست؟؟ میگه اگه جفت چشمات کامل قرمز بشه اونوقت یعنی ویروس به مغزت زده و احتمال مرگ و فلج شدن و اینا داری!! فعلا خیلی خطر نداره!! یعنی میمیرم واسه روحیه دادن دکتره!!
خرس قهوه ای
وا خاک تو سر دکتره! این چه طرز روحیه دادنه؟؟؟ :|
سه شنبه 1389/01/24 12:47
سلی.عزیز دلم احمد جان
یه جایی خونده بودم که مردم یه قبیله ای به یه سنی که میرسن باید یه اسم دیگه برا خودشون انتخاب کنن و یه جشنیم به این مناسبت برگزار میکنن.
دعوتمون نمیکنی؟؟؟؟(پر رویی در حد خداا)
خرس قهوه ای
=))))))
خیلی نامردی!!
:))))
سه شنبه 1389/01/24 12:36
آره راست میگی خیلی حس عجیب غریبیه!منم وقتی برای بار اول چند نفر از وبلاگیا رو دیدم اصلاً تصور نمیكردم این ریختی باشن!تجربه خوبی بود.چندبار با بعضیاشون بیرون رفتم.بعضی رابطه‌ها قطع شد و بعضیا نه!
پ.ن.یه‌سوال بی‌ربط این وایمكسی كه داری ازش راضی هستی؟یكی گفت هزینش زیاده؟گرونه هزینش؟سرعتش اینا خوبه؟
خرس قهوه ای
ببین مثه ای دی اس ال نیست! خوب گرونتره و سرعتشم یکم پایین تره. ولی ما مشکلمون این بود که مخابرات بهمون ای دی اس ال نمی داد!
سه شنبه 1389/01/24 12:20
این جور قرارها خیلی هیجان انگیزه. میتونی درستی قضاوت و قدرت تشخیصت از روی نوشته های یه نفر رو محک بزنی.
خرس قهوه ای
البته ریسکشم خیلی بالاس!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.