تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - مطالب مهر 1388

چهارصد و بیست و دومین کوزه عسل

پنجشنبه 1388/07/30 14:33نویسنده : خرس قهوه ای

 

از فکر اون گربه هه تو پارک قیطریه درنمیام. صحنه ی عجیبی نیست برام که هر پارکی با همسری بشینیم و قصد شام کنیم سر و کله گربه ها پیدا بشه! ( کلا من یکی اگه تو جذب آدما شانس نیاوردم گربه جماعت رو خوب جذب می کنم! :|  ) این یکی ولی خیلی فرق می کرد. گربه های پارک ملت یا ساعی همیشه سیرن! فقط ادای گربه های گشنه رو درمیارن! فقط دله ن! این اما همچین زل زده بود تو تخم چشای ما مگه این ساندویچ می رفت پایین از گلومون؟؟! :| آدم کلی شرمنده می شد از ساندویچی که تو دستش بود! بعد انقدم ساندویچه غذای محبوب گربه ها بود!! الویه! :|  ولی  گفتیم اینجور که این به ما زل زده حتما بهترین غذایی که تا حالا خورده الویه بوده! واسه همین یکم انداختیم جلوش.این گربه هم جدی گرفت قضیه رو ! سیب زمینی و نخود فرنگی و تخم مرغ رو با هم گذاشت دهنش! :| (یه مرغی هم از وسطای الویه رد شده بود جای پاش مونده بود!! کلا این مقیاسای آشپزی من حالشون خیلی بده!!) بعد دوباره همونجوری زل زد تو تخم چش ما! من که سندویچم تموم شده بود همسری هم از هول نگاه گربه هه نصف ساندویچ و با هم گذاشت تو دهنش! :| یعنی ها من از غریبه ترین آدما اینجور خجالت نکشیده بودم که تو چشای این گربه هه نمی تونستم نگاه کنم! :| گربه هه هم کلا علاقه ی شدیدی داشت به شرم کش کردن ما! هی اومد دور ما چرخید ، تو دستامونو نگاه کرد، تو کیفامونو نگاه کرد، تو جیبامون دست کرد!! بعدم که خیالش راحت شد هیچی جز چایی همرامون نیست صاف جلومون گوله شد و دمش رو پیچید دور خودش و خوابید!!! :| یه خورده نگاش کردیم بعد من گفتم: خیلی ناراحت شدا انگار! :| منم دل نازک رفتم دستی از محبت بر سرش کشیدم! (آنفولانزای خوکی هم خودتی!) نکبت تحویل نگرفت که اصلا! :)) بلند شد رفت یه متر اونور تر گوله شد! :| خیلی کینه ای بود این گربه هه اصلا!! :| آخر انقددددر مظلوم نمایی کرد، انقدرررر صدای قار و قور از دلش درآورد که همسری دلش به درد اومد رفت واسه خانوم 1000 تومن یه دونه از این سوسیس هات داگی درازا گرفت که از دلش دربیاره!! :| خاک تو سر من! اگه یک (به قول گیلاسی) قلینیوم ِ این گربه هه منم بلد بودم ناز کنم و عشوه بیام الان هرچی می خواستم به دست آورده بودم!! :| البت از حق نگذریم واقعا گشنه ش بود! یعنی فکر کنم اگه ما به تورش نمی خوردیم حتما مجبور می شد بره تن فروشی کنه!!! :|

نتیجه اخلاقی: هر دفه رفتین پارک غذا بخورین سهم بچه ها رم ببرین!! :|


برچسب ها: گربه ، ساندویچ الویه ، گرسنگی ، شرم کش! ، من و همسری ، پارک قیطریه ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1388/07/30 15:37

 

چهارصد و بیست و یکمین کوزه عسل

سه شنبه 1388/07/28 14:29نویسنده : خرس قهوه ای

 

حافظ هم با ما سر شوخیش گرفته....

به هرزه بی می و معشوق عمر می گذرد
بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد!

پ.ن: یعنی ما دلمون گرفته پاشیم بریم کار کنیم خوب شیم؟ :|


برچسب ها: حافظ ، شوخو می کنی! ،
آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 9 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...