تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - مطالب فروردین 1389

چهارصد و نود و هفتمین کوزه عسل

دوشنبه 1389/01/30 09:34نویسنده : خرس قهوه ای

 
نمی  دونم چقدر وقت بود انقدر حالم بد نشده بود! انقدر که مثل بید بلرزم و انقدر سردم بشه که احساس کنم تمام سرمای قطب اومده و سرریز شده تو روح من!! دور خونه راه می رفتم...چند دور زدم؟ نمی دونم...فقط می دونم وقتی به خودم اومدم 18 تا اس ام اس خالی براش زده بودم! 18 تا اس ام اسی که ظاهرشون خالی بود اما صداشون گوش خودم رو کر می کرد...داشتم بالا می آوردم...احساس می کردم دارم از تو می ریزم پایین. له و مچاله بودم...خواستم زنگ بزنم به یکی شروع کنم با اشک و فریاد داستان رو بگم تا حداقل یکم دلم سبک شه...اما احمقانه ش می دونین چیه؟ اینه که حتی با وجود این نامردی که در حق من کرد من هیچوقت نمی تونم کاری رو بکنم که می دونم اون دوست نداره! نمی تونم حرفی رو که بین خودمونه پیش کس دیگه ای ببرم...نمی دونم وفاداری در مقابل بی وفایی یه آدم چقدر ارزش داره...اصلا ارزشی داره؟

پ.ن: مسئله مربوط به سهیل نیست. اون هیچوقت منو اینطور له نمی کنه...

برچسب ها: ندارد ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 1389/02/14 13:12

 

چهارصد و نود و ششمین کوزه عسل

شنبه 1389/01/28 17:14نویسنده : خرس قهوه ای

 
هی می شینم فیلم می بینم...اینم سرگرمی این روزای ما! جای اینکه پاشم برم بـ ـهـ ـا ر رو درک کنم می شینم کنج خونه زل می زنم به به این مستطیل دراز و خودم رو غرق می کنم تو داستان شهر پاندورا و زندگی خون آشام ها! لعنت به من!

پ.ن: برای بی احساس هایی مثل من که بی خیال تموم شدن بـ ـهـ ـا ر ن! Avatar رو ببینین. پا داد و حستون یاد تینیجری هاتون رو کرد Twilight و New moon رو هم ببینین. دلتونم اگه گرفت و خواستین با یه چیزی الکی بخندین Old Dogs رو ببینین!!









برچسب ها: فیلم ، آواتار ، Twilight ، New moon ، Avatar ،
آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 8 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...