تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - مطالب دی 1389

595. چه بی رحم است عشق

پنجشنبه 1389/10/30 17:26نویسنده : خرس قهوه ای

 

عکس ارسالی ات را...تازه دانلود کرده ام...یعنی پاسی گذشته از نیمه شب شما...در آنسوی دنیا...همان ساعتی که تو پاورچین...در پیراهن نازک خواب... به سمت آشپزخانه می روی!...و من نیستم که ببینم...مردد مابین یک بشقاب توت فرنگی و...یک پیاله بستنی میوه ای!...در برابر یخچال باز ایستاده ای...و بخار سرد و سبکش آرام...می پیچد بر پرهیب خواب آلوده ات...

چه بی رحم است عشق...محو تماشای تو در این حالت...همیشه می گفتم...سرما نخوری عزیزم...اما در دل آرزو می کردم انتخابت...یک قرن طول بکشد!!!...{عباس صفاری}

Copy Right


برچسب ها: عباس صفاری ،
آخرین ویرایش: - -

 

594. خدا قوت قهرمان!

سه شنبه 1389/10/28 17:23نویسنده : خرس قهوه ای

 
اینکه من الان اینجوری خشک شدم و از هر طرف که می چرخم قرچی صدا می دم، اثر جنگولک بازی پریروزه! جنبه ندارم که! دست خودمم نیستا! دسته گل خدا جونه!! وقتی سال تا سال برف درست حسابی نبارونی و بنده هات رو حسرت به دل کنی، یه روز که از سمت مهربونی دربیای و ابرا رو روی سرشون مثل پنبه بزنی، جو گیر می شن از ساعت 9 صبح می زنن بیرون، تا ساعت 2!!! و بعد از 3 ساعت استراحت در منزل خاله جانشون ، دم غروب راه می یوفتن از دربند می رن خونه!!!  اهم! لطفا تصور بفرمایید:

ساعت یه ربع به هفت صبح با کش و قوس و اوم اوم برای همسری که داره برای نماز صدات می کنه به زووووووووووور پا می شی! چون شب قبلش تا نصفه شب نشستی پشت پنجره و زل زدی به برفا! همچین یه نموره م واسه همسری قیافه می یای که یعنی خیلی نامردی تو این شب برفی که ممکنه تا آخر عمرمون تکرار نشه گرفتی خوابیدی و نیومدی با هم بریم تو شهر بگردیم و برف ببینیم! هپلی و داغون و خمیازه کشون می ری دم پنجره و می بینی . . . . همسری خیلی زودتر از همیشه می ره که به خاطر برف توی ترافیک نمونه و دقیقا از همون لحظه ای که همسری پاش رو از خونه بیرون می ذاره تو می شینی پشت پنجره و با یه لبخند ملیح صبر می کنی...صبر می کنی...بازم صبر می کنی...بازم...و ...و ...دیگه طاقت نمیاری و می پری رو گوشی تلفن و زنگ می زنی به مامان و خواهرات تا ببینی دارن با این برف چی کار می کنن!! مامان داره لباس می پوشه بزنه بیرون پیاده روی. مینا داره هویج و تیله و شال جور می کنه واسه آدم برفی و صدای نی نی ریحان میاد که داره جیغ می زنه و ذوق می کنه! بچه م اولین بارش بود برف می دید! لیلا داره لباس تن بچه هاش می کنه که با هم برن پارک برف بازی! به امیر علی می گم برای دماغ آدم برفیت هویج می ذاری؟ می گه هویج به اون گندگی رو که نمی شه گذاشت واسه دماغ!! بچه م نیست تا حالا هرچی آدم برفی ساخته با خمیر آریا بوده اصلا نمی دونه ابعاد آدم برفی واقعی چقدر هست!!

خوب! با این اوصافی که از خانواده تون می شنوید شما می مونید توی خونه؟ نخیر!! کارهاتون رو راست و ریس می کنین و ساعت 9 در حالی که تا خرخره پوشیدید (!) از خونه می زنید بیرون!! مبدا؟ سید خندان منزل خانوم میم! مقصد؟ بلوار میرداماد ، دانشگاه!!! جو گیرید دیگه! پس پیاده زیر اون بررررررف در حالی که سعی می کنین از جاهایی برین که برفش دست نخورده و قلمبه س، راه می افتین سمت میرداماد! سر راه این عکس رو می ندازین:

ge75avai7niy046hiquo.jpg      j0jhwkbbwpo2o54wwde.jpg
(ایشون یک دیوانه ای بوده مثل من زیر برف انقدر نشسته که یخ زده مجسمه شده!!)

به راهتون ادامه می دید و می رسید به دانشگاه! خیس و یخ زده!! سراغ آقای نون رو می گیرین و بهتون می گن که توی برف گیر کرده و نمی دونن کی می رسه! پس شما سرتون رو می ندازین پایین و می رین سمت محل کار همسری! خیلی تمیز از محیط گرم و نرم کار جداش می کنین و زیر برررررررررررررررف می برینش برای قدم زدن! آخه نیست همسری هم خیلی عاشق برفه!!!!! یه هات چاکلت و نسکافه ی داغ با هم می زنین و بعد می رین برج نادر ناهار می خورین! بعد از ناهار از هم جدا می شین و همسری می ره سر کار و شما برمی گردی دانشگاه! اقای نون تشریف دارن؟ بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله! آقای نون شما رو می برن پیش آقای ط! آقای ط و آقای نون هردو شروع می کنن به بمبارون شما که خـــــــــــــــانوم جان؟ کجایی تو؟؟ سال 86 واحد کارورزیت رو برداشتی و رفتی که پروژه ت رو بیاری! الان که آخر 89 ه اومدی؟؟! برین یکم استراحت کنین تا بقیه شو بگم!! . . .

خوب...چی می گفتم؟؟ آهان! شما یکم نقش گربه ی شرک رو بازی می کنین و خودتون رو مظلوم می کنین و می گین باشه بابا! من نیومدم! ولی یه نگاه به پرونده ی من بندازین شوما!! من یه واحدم نیوفتادم! اینهمه 20 هست تو پرونده م! به خدا به پیر به پیغمبر من بپه تنبل نبوده م!! اینا رو که می گین آقای ط و آقای نون خیلی مهربون بهت می گن فکر نکنیم کاری بشه برات کرد! باید جریمه بدی هوارتا!! بعدم می گن فردا دوباره بیا ببینیم چیکار می شه برات کرد! این سومین باریه که بهتون می گن یه روز دیگه بیا!!

الان دیگه ساعت 1 ه! دلتون میاد تو این برف خوشگل که دیگه گیرتون نمیاد برین خونه؟؟ حتی اگه دارین از سرما می میرین! حتی اگه از زور خستگی می خواین کف خیابون دراز شین!! پس می چپین توی مترو و ایستگاه قیطریه پیاده می شین. وقتی میاین بیرون چی می بینین؟؟ آسمون اومده روی زمیــــــــــــــــــــــــــــــــــن! انقدر شدید داره می باره که یه متر جلوتر از پات رو نمی تونی ببینی! سوار تاکسی می شی؟ نخیر!! پیاده می ری تا تجریش ! به سر دربند که می رسین می بینین دیگه شوخی بردار نیست قضیه! پس سوار تاکسی می شین و دم خونه ی خاله تون پیاده می شین. زنگ آیفون رو که می زنین با یک جیغ بنفش مواجه می شین! این می شه که توی بالکنی که از برف لبریزه این آقای آدم برفی رو با دختر خاله فری می سازین:

qrbftg1csr5bmfaddupl.jpg
(توجه بفرمایید که آقای آدم برفی شال گردن و کلاه بنده رو دزدیده ن!!)

(اینم منظره ای که از بالکن خونه خاله اینا می شد دید: )
xrym3nsbqbunps7zx0kz.jpg

نزدیک غروب که می شه بدو بدو لباساتون رو با اتو خشک می کنین!! و از خونه ی خاله می زنین بیرون چون می دونین هوا به شدت سرده و خیابون دربند هم به سمت تجریش تاکسی نداره و باید پیاده برین!! خلاصه ش کنم...وقتی ساعت 6:30 می رسین خونه با جنازه هیچ فرقی نمی کنین! برای همین فقط در عرض نیم ساعت یه سوپ می پزین و منتظر همسری یخ زده می شینین و وقتی اومد با هم شام می خورین و بعدشم یه چایی داغ و بعدم همون وسط هال که دارین قهوه ی تلخ می بینین روی زمین خوابتون می بره!!

بله! اینجوریه که الان بعد از دو روز هنوز همه ی جونتون درد می کنه و احساس می کنین به هر طرف که خم بشین امکان شکستنتون هست!!!

پ.ن: خیلی دلم می خواد اولین عکس هایی رو که تو آتلیه انداختم بهتون نشون بدم! حیف که کسایی که ازشون عکس انداختم دوست ندارن عکساشون بیاد توی اینترنت! عکسای خاصی نیستن ها! اما من خیلی ذوق دارم :)
برچسب ها: برف ، زمستون ، عکاسی ، نی نی ریحان ، دانشگاه ،
آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 7 ) 1 2 3 4 5 6 7