تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - مطالب خرداد 1389

پانصد و بیست و چهارمین کوزه عسل

دوشنبه 1389/03/31 08:47نویسنده : خرس قهوه ای

 
خوب...می خوام قبل از اینکه حرف هام رو به خودتون بگیرین و دلخوری پشی بیاد و فحشم بدین(!) یکم فکر کنین ببینین حرفم راسته یا نه. منظورم هم به آدم خاصی نیست. که این چیزی که میخوام بگم اپیدمی شده توی بلاگستان.

ادب چیه؟ اون چیزی که از بچگی مون توی کتاب های درسی مون ازش می خوندیم؟ بهمون می گفتن ادب از بی ادبان بی آموزید. اگه بچه ی مودبی بودیم بهمون جایزه می دادن. اگه بی ادبی می کردیم بابامون یه دور گوشمون رو می پیچوند.  تو دعواها بدترین فحشمون بی ادب بود. اگه یه آدم مودب رو می دیدیم که هیچوقت حرف اشتباهی نمی زد و همیشه مهربون و بانزاکت بود کلی خوشمون می اومد و می خواستیم مثه اون باشیم. اصلا تا حالا با این آدم های خاص برخورد داشتین؟ بعضی ها رو انگار آفریده ن که از دیدنشون حض کنی و از خودت و رفتارت خجالت بکشی! نه یک کلمه حرف زشت می زنن، نه به کسی توهین می کنن، نه شوخی نابجا و زننده ای می کنن، نه با پدر مادرشون تندی می کنن، نه کلمات سبک توی حرف زدنشون انتخاب می کنن، کلا انقدر مودبن که کیف می کنی باهاشون نشست و برخاست داشته باشی. من از این آدم ها تو زندگیم دیده م و واقعا آرزوم بوده که مثل اونا باشم. ولی ورِ بی کله و خل و چلم نمی ذاره :))

خوب...فکر کردین؟ که ادب چیه؟؟ حالا فکر کنین طنز چیه؟ شوخی چیه؟ چی طنز واقعیه که خنده به لبت می شونه و چی بی ادبیه و تو از سر خجالتت می خندی؟! پیش اومده براتون؟ که یوهو یه جایی که انتظارشو ندارین یکی درمورد یه چیز خیلی بی ادبانه ای شوخی می کنه که شما نه از سر بامزگی که از روی شرمتون یخندین؟؟! بعد تو دلتون بگین وا! این چرا انقدر روش زیاد بود؟؟

راستش یه چیزی افتاده توی بلاگستان که من یکی رو به شخصه داره اذیت می کنه. شاید برای بعضی از شمام همین حس پیش اومده باشه. شاید بعضی هاتون متوجهش نشده باشین. شایدم اصلا بعضی هاتون استقبال می کنین از این موج. من نمی دونم. اینجا می خوام نظر شخصیم رو بگم. و می خوام اگه مخالفین شمام بگین.
اون اوائل وبلاگ نویسی م - سال 83 - انقدر وبلاگ زیاد نبود. روزمره نویسی هم به این شیوه که الان هست یا نبود یا خیلی کم بود. کلا روزمره نویسی خیلی طرفدار نداشت. بعد یه مدت یوهو انگار بلاگستان یه خیز ورداشت سمت روزانه نویسی. خودِ من مدت ها خواننده ی وبلاگ گیلاسی بودم و بعد از دیدن سبک متفاوت نوشتنش جذب شدم برای روزانه نویسی  و اینجا رو ساختم - سال 85 - . خوبی روزانه نویسی اینه که تو دستت کاملا بازه برای چیزایی که می خوای بنویسی. کافیه فقط جمله هایی که از ذهنت می گذرن رو روی کیبورد بشونی. بدون اینکه به جمله بندیشون فکر کنی. به ادبی  بودنشون. یه جور تخلیه ی روانیه. جاییه که راحت می تونی خوشحالی ، غم، ترس ، خشم یا هیجانت رو بیرون بریزی و چند نفر هم باهات همراهی کنن و تو آروم بشی. ایناش خیلی خوبه. من خودم روزانه نویسی رو واقعا دوست دارم. مخصوصا اینکه تو آخر هر سال یه دفترچه الکترونیکی پر از خاطره داری. ولی یه عیبی هم داره. یه عیبی که هی داره بزرگتر هم می شه. اینکه چون پشت کیبورد و مانیتورت نشستی و با اسم مستعار داری می نویسی و کسی تو رو نمی بینه این جرئت رو پیدا می کنی که درباره همه چیز، حتی شخصی ترین ها و محرمانه ترین چیزها بنویسی. جرئت پیدا می کنی وقتی عصبانی هستی فحش های خانوادگی(!) بدی. یا از شخصی ترین مشکلات جسمیت بنویسی. یا خصوصی ترین حرفها و روابط با دوست دختر/دوست پسرت یا نامزدت رو مطرح کنی. (کمتر دیدم کسی درباره همسرش اینجوری بنویسه) اصطلاحاتی رو به کار می بری که توی زندگی روزمره هیچوقت جلوی دیگران استفاده نمی کردی. هرچند که آدم یه روز به خودش میاد و می بینه از بس از این کلمات توی نوشته هاش استفاده کرده توی دهنشم افتاده!!

حرفم رو گرفتین نه؟ می خوام بگم آزادی کلام با آزادی در فحاشی یا تعریف کردن خاطرات شخصی و گاها رختخوابی (!) فرق می کنه. حتی اگه در قالب طنز یا شوخی باشه. الان یه نگاه کلی که به بلاگستان می کنیم یه شباهت کلی توی استفاده از یه سری اصطلاحات خاص توی همه وبلاگ ها می بینیم. حالا نگیم همه شون. اکثرشون. حالا من زیاد به آقایون کاری ندارم. نمی دونم چرا بعضی از آقایون انقدر اصرار دارن که بی ادب باشن! :دی والا! دروغ می گم؟؟ خودتون به خودتون نگاه کنین ببینین چقدر از قدرتتون رو در دعواها به دادن اون فحش ها می دونین! ولی مقوله خانوما یه چیز دیگه س. زن ذاتا لطیفه. ظرافت داره. حیا داره.  خانومی داره. چرا توی خیابون که راه می ری از کنار یه دختر و پسر جوون که رد می شی - و دختره انقدر نازه که همینجور مجذوب  چهره شی -  یوهو بشنوی که دختره به پسره می گه: کو... می خاره ها!!! :|  نه واقعا! به نظر شما این اصطلاح انقدر جالبه که از دهن یه دختر بشنوینش؟ اونم بلند وسط خیابون؟؟
آدم می تونه شوخ باشه. می تونه طنز بنویسه. می تونه همه رو جذب خودش بکنه. اما مودب باشه. مطمئن باشین مودب بودن یه آدم خیلی بیشتر توی ذهن می شینه تا شوخ و بی پروا بودن!

من حرفم رو زدم. حالا قضاوت با شما. اگه مخالفین یا موافق بسم الله!

برچسب ها: ادب ، شوخی ، طنز ، بلاگستان ، آزادی کلام ،
آخرین ویرایش: - -

 

پانصد و بیست و سومین کوزه عسل

شنبه 1389/03/29 13:34نویسنده : خرس قهوه ای

 
چند وقت بود خونه اونطوری که باید ، مثه خونه ی مامانا!، تمیز نبود. هرچی نگاش می کردم می دیدم کلی کار نکرده روش مونده و منم ذره ای حال ندارم یا بیشتر حال ندارم که پا فراتر از ظرف شستن و نهایتا جارو کردن بذارم!! امروز دیگه با کسی قرار گذاشتم که بیاد خونه و کمکم کنه. راسش تا امروز جز یه بار اونم برای تمیز کردن فرش ها و باز کردن پرده ها و شستنشون از کسی کمک نگرفته بودم. این که پر رو بودم و فکر می کردم خودم از پسش برمیام یه طرف! این که فکر می کردم این چیزا سوسول بازی و لوس بازیه یه ور دیگه! اینم که کلا من بدم میاد نقش خانومخونه رو بازی کنم و به یکی دستور بدم اون یکی ور دیگه!! خیلی سختم بود به میم خانوم که همیشه میاد خونه مامان خرسه بگم بیاد کمکم چون خیلی خیلی از من بزرگتره. اما کسی که امروز اومد پیشم - و هنوز هم هست و من اینجا دارم وبلاگ آپدیت می کنم و اون داره کلی زحمت می کشه!! - یه دختریه که فقط 4 سال از خودم بزرگتره و مجرد هم هست. خیلی هم خانومه و گرمه و می شه باهاش ساعت ها حرف زد. برام مثل یه دوسته. اصلا احساس نمی کنم برای کار کردن اومده اینجا. و سعی ام رو هم می کنم که به اونم همچین حسی دست نده.
داشتم به قدیما فکر می کردم. وقتی همه خانواده ها یه زن و یه مرد رو توی دست و بالشون داشتن. خانومه تو کارای خونه کمک می کرد و آقاهه تو کارای خرید و تعمیراتی و  کلا کارای مردونه. هم اعضای خانواده از این کمک ها راضی بودن هم اون زن و مرد یه سرپناهی داشتن و حقوقی می گرفتن. هیچم عیب نداشت. خیلی هم عادی بود.
چند وقت پیش رفتم خونه ی یکی از دخترای فامیل که یک سال قبل از من عروسی کرده بود. راسش خونه ش با شب عروسی که رفتیم و دیدیمش هیچ فرقی نمی کرد! همونجوری تمیز و عروس و براق! این دختره رو هم من می شناختم و می دونستم تا یکسال حتی بلد نبود کته بذاره. بعدا فهمیدم یکی هست که هفته ای دو بار میاد خونه ش و همه جا رو براش دسته ی گل می کنه و حتی لباسای توی ماشین لباسشوییشم پهن می کنه و می ره! خوب نمی دونم...یکم غیر عادی نیست؟ یعنی مثلا برای کسی که خونه داره و بچه هم نداره فکر می کنم ماهی یکبار کافی باشه که یکی بیاد که اساسی خونه رو تمیز کنه. توی اون یک ماه هم خوب آدم خودش یه کارایی می کنه دیگه. ولی هفته ای دوبار رو نمی دونم.
فعلا که دارم با تمیزی خونه م حال می کنم! می خوام تو این هفته فامیل شوهرم رو دعوت کنم و تمیزی خونه م رو به رخشون بکشم! :دی وای خاله زنک بازی هم کیف می ده ها! :دی کسی هم اگه می خواد بیاد اینجا همین هفته اقدام کنه وگرنه می ره تا ماه دیگه که خونه دوباره دسته گل شه :دی
--------------------
راستی! اوندفه که رفتم کارگاه یه روزه ی نور و عکاسی بعضی ها گفتن چرا زودتر خبر ندادی. اینبار گفتم زودتر بگم دعوام نکنین! :|
سایت نور نگار یه کارگاه گذاشته " ارتباط حرفه ای با فوتوشاپ". می تونین از اینجا ثبت نام کنین.

برچسب ها: کار خونه ، کارگاه یک روزه ، کارگاه ارتباط حرفه ای با فوتوشاپ ، نورنگار ،
آخرین ویرایش: شنبه 1389/03/29 16:55

 

تعداد کل صفحات ( 7 ) 1 2 3 4 5 6 7