تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - مطالب اسفند 1390

743. بهترین دوراهی دنیا

شنبه 1390/12/27 21:12نویسنده : خرس قهوه ای

 
گفت:
ایشالا هیچ جا تو زندگیت مستاصل نشی، جز تو بین الحرمین. ندونی به آغوش آقا امام حسین (ع) پناه ببری یا قمر بنی هاشم (ع)...



پ.ن: لقمه ای از گلومون پایین نرفت جز اینکه چشممون افتاد به گنبد حرم کسی که مهمونش بودیم. ما هر روز و هرشب این منظره رو از پنجره ی ناهارخوری هتلمون می دیدیم...

بشنوید...

برچسب ها: بین الحرمین ، کربلا ، امام حسین (ع) ، حضرت عباس (ع) ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1391/01/9 00:21

 

742. پیش از سفر

دوشنبه 1390/12/15 17:01نویسنده : خرس قهوه ای

 
این روزام خیلی فشرده می گذرن. باید  همه چیز رو آماده کنم چون وقتی برمی گردم دم عیده و وقت برای هیچ کاری نیست. دو روزه تنهایی خونه تکونی کردم و یه نصفه روزشم همسری اومد به کمکم و طفلی بعدشم پهلو درد گرفت! کارای مدرسه از همه چیز راس و ریس کردنش سخت تره. چون یکی دیگه باید بره جام و من واقعا بدم میاد از این کار چون بچه ها لطمه می خورن. نه اینکه بگم خودم بهترین معلم دنیام. نه. اما هرکسی قلقی داره و مطمئنا معلم جایگزین روشش با من فرق می کنه. و البته اینو بگم که کلا من زیاد معلم های اینجا رو قبول ندارم، جز اونایی که از موسسه خودمون اومده ن. کاراشون اصولی نیست. آقای صاد هر بدی ای هم داشت اصول خیلی مهمی از تیچینگ رو به ما یاد داده بود. اصول درست و جهانی. نگین این چه از خود مچکره. باور کنین کار ماهایی که تو موسسه ف بودیم با بقیه معلم های مدرسه فرق می کنه. به خاطر همینم بعد از یه ترم کار کردن چون راضی بودن از کارم حقوقم رو زیاد کردن. بگذریم. خواستم بگم دل نگران شاگردهامم. شایدم فقط من اینجوری ام که شاگردام برای مثه وسائل شخصیم هستن که خودم موظفم مراقبشون باشم!
دیگه اینکه یه سری خرید برای هم این سفر داشتم و هم عید که هل هلکی کردم و البته هنوزم وقت نکردم کفش بخرم. کلا به خرید عید اعتقادی ندارم و همه چیم رو هم 6 ماه پیش خریده م. اما یه جفت کفش مجلسی لازم دارم چون دیگه واقعا کفش مشکی هام رو چهارسال پشت سر هم پوشیده م و حسابی ازشون کار کشیده م و دیگه جا داره یه جفت دیگه بگیرم. یه عالمه تلفن در پیش دارم که کمرم رو می شکونه :| فکر کن! همه ی خاله ها و دایی و عموهای همسری. باز یه شانسی که آوردم فامیل پدریم رو هفته ی پیش تو نامزدی پسر عموم دیدم و فامیل مادریم رو هم فردا تو یه مهمونی می بینم. پس تلفن زدن به اونا حذف می شه. نگین کی دیگه تو این دوره زمونه زنگ می زنه خدافظی؟؟! یه کارایی قشنگن حتی اگر هزارسال بگذره ازشون. من که عید فامیل شوهرم رو می بینم. پس قشنگش اینه که زنگ بزنم خدافظی کنم. مخصوصا که سفر اولم به کربلاست.
دیگه اینکه کلی کتاب نخونده دارم که امید بسته م به تایمی که توی اتوبوس دارم و هی می گم حالا اون موقع می خونم. می ترسم آخرشم مثه بز اخفش برم اونجا بر بر نگاه کنم همه جا رو :|
می مونه پرده ها که دادم خشک شویی و پس فردا باید بگیرمشون و نصبشون کنم. و این خودش پروسه ایه چون لایه ی رویی یه چور سختی باید چین بخوره و من بلد نیستم :((
و عیدی همسری که هنوز وقت نکردم برم بگیرم و فقطم چهارشنبه می تونم برم اینکارو بکنم. می دونم چی می خوام و کجا باید برم اما سختمه تنهایی برم اونجا! یکی پاشه با من بیاد چارراه ولیعصر پاساژ رضا! جون من آدم بیکار پیدا نمی شه؟ :(
همینا دیگه...الان با سرعت تموم دارم اینا رو تایپ می کنم چون باید پاشم برم خونه ی خواهری چون امشب همه اونجا جمعیم و گودبای پارتیمونه!! گفتم اگر الان نشینم آپ کنم دیگه معلوم نیست کی وقت کنم. اگه دیگه نرسیدم بیام اینجا حلال کنین دیگه. روی ماه همه تون رو می بوسم و امیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشین و عید بهتون خوش بگذره. دم سال تحویل یاد خرس ها هم بکنین مخصوصا قهوه ای هاشون :دی
خدافظظظظظظظظظظظظظ

برچسب ها: سفر ، مسافرت ، کربلا ، مدرسه ، موسسه ، خونه تکونی ، کار خونه ،
آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 3 ) 1 2 3