تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - مطالب مهر 1390

689. روم به دیفال!

چهارشنبه 1390/07/27 11:31نویسنده : خرس قهوه ای

 
خوب من خودم دیگه انقدر شرمنده هستم که خواهش می کنم کسی به روم نیاره که دارم یواش یواش اینجا رو به شکم سرا تبدیل می کنم!! :-"  چیکار کنم خوب؟ وقتی معتاد وبلاگ شف طیبه باشی همین می شه دیگه! همش تو خط کیک و کاپ کیکی!! نمی خواستم به رو خودم بیارم. ولی انقدر این کاپ کیک شکلاتی ها خوشمزه شدن که دلم نیومد عکسشونو نذارم و ازشون تعریف نکنم!
راستشو بخواین من هرگز حاضر نبودم سمت درست کردن کیک شکلاتی برم.  چون تحربه بهم ثابت کرده بود کیک شکلاتی با پودر کاکائو نه رنگ قهوه ای سوخته دلبرونه رو می گیره نه طعمش با کیک اسفنجی فرقی داره!! اما دیروز فهمیدم خیلی بستگی داره رسپی رو از کی بگیری!! یادتونه گفتم کاپ کیک ماست خوشمزه ست خیلی؟ حرفم رو پس می گیرم!! هیچی با این کاپ کیک های شکلاتی نمی تونه مقابله کنه :دی



باورتون نمی شه چه طعمی پیدا می کنه. بافتش مثل ابر نرم و پفکیه. وقتی هم که یه روز تو ظرف در بسته تو یخچال بمونه می شه یه کیک شکلاتی خیس که من عاشقشم!! اصلا کیک شکلاتی اگر خیس نباشه کیک شکلاتی نیست!
حالا اصلا چی شد که من اینا رو درست کردم؟ راستش دیروز هوار شده بودیم خونه ی یکی از دوستان (سلام محبوب) بعد من دلم نمی خواست دست خالی برم. اول گفتم شیرینی می خرم. بعد گفتم چه کاریه خوب؟ بذار این کاپ کیک ها رو که خیلی وقته تو نخشونم بپزم یه قپی هم اومده باشم! :دی البته بگذریم از اینگه خود محبوب جان انقدر هنرنمایی کرده بود ما موش شدیم رفتیم تو سوراخ <":
بازم از اونجایی که ممکنه بعضیا نتونن برن تو وبلاگ شف طیبه من دستورش رو براتون می ذارم. خیلی آسون و سریع و بی دردسره. خیلی. دو تا عکس دیگه م تو ادامه مطلب می ذارم که صفحه زیادم سنگین نشه.
طرز تهیه:
برچسب ها: آشپزی ، کیک ، کاپ کیک ، کاپ کیک شکلاتی ، شف طیبه ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1390/07/27 11:55

 

688. نگرانی های گذرای زندگی

شنبه 1390/07/23 22:38نویسنده : خرس قهوه ای

 
آدمی نیستم که زود نگران بشم. اصولا ورِ خوش بین ذهنم کارشو خوب بلده. وقتی کسی دیر می کنه هول نمی شم. وقتی تاکسی ای که سوارشم می پیچه تو فرعی دست و پام رو گم نمی کنم. وقتی کسی گوشیش رو جواب نمی ده فکرم هزارجا نمی ره. اگر موقعیت هم خیلی بحرانی باشه احتمالا من آخرین نفری هستم که نگرانیم رو نشون می دم! اما الان ... نه اینکه بگم نگرانم. نه. چون میدونم همه چیز موقتیه و می گذره. اما فکرم مشغوله. برای پنجمین بار از اول آشناییم با همسری، محیط کارش عوض شده. دو سه بار قبل تو پروژه های مختلف جا به جا می  شد و چندان تغییر غیر قابل تحملی نبود. مخصوصا اینگه گاها افراد مشتکری توی این پروژه ها بودن. یعنی اصل کار مال یه شرکت بود. اما اینبار کلا از اون شرکت اومده بیرون و وارد محیط کاملا متفاوتی شده. روحیه همسری روحیه حساسیه. اصولا با تغییر خیلی کنار نمیاد و تغییرات این چنینی بهمش می ریزن. الان دو هفته ست که خیلی آشفته س و درگیری فکری داره و دقیقا 4 روز و 3 شبه که اشتها نداره اصلا! حتی سعی کردم تو این مدت چیزایی رو که دوست داره بپزم. یا امروز رفتم میوه فروشی و کلی میوه خریدم که روز عادی تهش رو در می اورد. اما لب نزد :( خوابش هم بهم ریخته. سه شبه از ساعت 3 یوهو بیدار می شه و دیگه هرکاری می کنه خوابش نمی بره. قضیه ی درس خوندن واسه کنکور ارشد هم شده قوز بالا قوز. کلاساش هستن و باید زمان بندی درستی هم رو درس خوندش داشته باشه که الان با شروع این کار جدید دو هفته ای می شه لای کتاباشو باز نکرده. درک می کنین چرا می گم فکرم مشغوله؟ تا حالا اینطور تحت فشار ندیده بودمش. خیلی خسته س. جسمی و روحی. دلم خیلی واسش می سوزه :(
دعا کنین بچه ها. دعا کنین آرامش به وجودش برگرده. دعا کنین زود به محیط کار جدیدش عادت کنه. آخه همه چیز یه مرد کارشه. اگر از کارش راضی باشه از زندگیش راضیه. اگر کارش رو دوست نداشته باشه هیچ چیز دیگه ای نمی تونه بهش آرامش درونی بده. البته مطمئنم که همه چیز خیلی زود درست می شه. مطمئنم. ولی ضرری نداره شمام ما رو دعا کنین :)

برچسب ها: ندارد! ،
آخرین ویرایش: شنبه 1390/07/23 23:04

 

تعداد کل صفحات ( 3 ) 1 2 3