تبلیغات
همون خرسه که قهوه ای بود - مطالب ابر تدریس

869. Kill Time

شنبه 1392/03/18 20:30نویسنده : خرس قهوه ای

 
معمولا زیاد تقصیر شرایط نیست که من خسته می شم. بیشتر فکر می کنم مسئله مربوط به کم صبری خودم می شه. همیشه گفته م که تدریس کار من نیست. چون خسته م می کنه. ولی در عین حال وقتی ازش دور می افتم یه عالمه ایده ی جدید به ذهنم می رسه که دلم می خواد به محیط برگردم تا اجراشون کنم! اما همون دو سه جلسه اول شور و شوقم فروکش می کنه و همه چیز تکراری و خسته کننده می شه.
با یکی از دوستام حرف می زدم و بحث سر کار کردن و خستگی بعدش و کمبود وقت بود. کلی که با هم همدردی کردیم و غر زدیم، آخرش به یه نتیجه جالبی رسیدیم. وقتایی که فشار کار روم زیاد می شه و زندگیم حالت مکانیکی می گیره، می شینم با خودم می گم ای کاش وقت آزاد داشتم، بعد می رفتم دنبال علایقم! می رفتم ورزش، کلاس نقاشی، یه زبان سومی مثل فرانسه یا آلمانی، می شدم یه زن خونه ی تمام عیار، صبح به صبح چرخ خریدم رو برمی داشتم می رفتم وسائل ناهار و شام رو می خریدم و غذای تازه درست می کردم، همسرم هم که می اومد خونه واسش رژ قرمز زده بودم و دامن گلی پوشیده بودم! (تجربه ثابت کرده اینجور حس ها زمان امتحانات هم سراغ آدم میاد!) اما خوب...نمونه ش همین یه ماهی که من تعطیل شده م و تو خونه نشستم! بگین یه دونه از این کارا رو کرده باشم! به قول دوستم باز آدم سر کار که می ره، غر می زنه و خسته می شه، اما حداقل عمرش به بطالت نمی گذره! باور کنین من از خودم دیگه خجالت می کشم! هر روز عصر همسری که از سر کار برمی گرده می پرسه: امروز چیکار کردی؟ بعد من زل می زنم بهش، چندبار پلک می زنم و هرچی به مغزم فشار میارم چیزی به ذهنم نمی رسه! و می دونم چقدر متنفره از اینکه بگم هیچی! باور کنین یکی از انگیزه های من برای کار کردن همسریه! از بس بدش میاد من تو خونه بیکار باشم.
خلاصه خواستم بگم آدما حرف مفت (دور از جون شمای خواننده) زیاد می زنن! اینکه اینکارو می کنم و اون کار ، چرته! تنها کاری که آدم تو بیکاری می کنه، وقت کشیه!


برچسب ها: تدریس ، کار ، بیکاری ، وقت کشی ، دوست ، وقت آزاد ،
آخرین ویرایش: - -

 

851. من یک مادر هستم!

یکشنبه 1392/01/18 07:52نویسنده : خرس قهوه ای

 
ما از بچگی تو خونه هایی بودیم که حیاط داشتن. چون بابام هیچ رقمه زیر بار آپارتمان نشینی نمی رفت. هزینه ی هنگفت برای اجاره خونه ی قدیمی می داد اما آپارتمان لوکس نه. تا اونجایی هم که یادم میاد باغچه هامون پر گل بودن و پاسیو هامون پر گلدون. البته به جز 5-6 سال آخر توی خونه پلارکیه که خاک باغچه بد شده بود و دیگه هیچ گلی توش بار نمی اومد. با این اوصاف من هیچوقت خودم به تنهایی مسئولیت نگهداری از گل و گیاه رو نداشتم. عصر به عصر سر باغچه آب دادن دعوا می شد اما هیچ گلی نبود که مال من باشه. همیشه می دونستم نگهداری از گل و گیاه خیلی لذت بخشه اما نمی دونستم تا این حد! :)  راسش من همیشه تو دلم به دختر خاله فری می خندیدم که واسه گلدوناش ان یکاد می نوشت و می ذاشت تو خاکشون! می گفتم مگه گلدون هم چشم می خوره؟؟ ولی حالا که خودم مسئول گل هام شده م می بینم هر یه غنچه ای که باز می شه عین بچه ی آدم می مونه.

شمعدونی هام دو سه برابر گل داده ن و آزالیام هر روز یه چهارتا غنچه باز می کنه. و دیروز اولین غنچه ی گل رز هفت رنگم هم باز شد :) خیلی هیجان انگیز بود. آخه ما اصن نمی دونستیم رزمون چه رنگیه. مثه بچه ای که ندونی دختره یا پسر :)) امروز صبح که رفتم آبش بدم دیدم زرد خیلی خوشرنگه که لبه های گلبرگ هاش نارنجیه. خیلی خوشحالم باورتون نمی شه :))

دیگه اینکه امروز اولین روز کاریمه و درست مثل بچه هایی که بعد از عید باید برن مدرسه و حالشون بده، من از صبح دلشوره دارم و دلم پیچ می زنه!! با همه ی وجود دلم می خواد تابستون نرم مدرسه ولی سوپروایزرمون حرف تو گوشش نمی ره. امروز دیگه باید سفت و محکم بگم که نمیام. دعام کنین لطفا :(

بعدا نوشت: حالا می فهمم چرا به این رز می گن "رز هفت رنگ". وقتی غنچه بود گلبرگهای سفید داشت. کم کم که باز شد زرد شد با لبه های نارنجی و صورتی. الان شده یه کپه رز پوست پیازی که مرکزش یه ذره زرده. وای این گل خیلی خوبه ه ه ه ه



برچسب ها: گل و گیاه ، رز هفت رنگ ، شمعدانی ، آزالیا ، مدرسه ، تدریس ، عکس ، عکاسی ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 1392/01/19 10:21

 

تعداد کل صفحات ( 7 ) 1 2 3 4 5 6 7